اين مضمون كه خداوند روزى را ضمانت كرده است ، مىگويد :
عقل نيز بر ضرورت آن حكم مىكند ؛ چرا كه وجود انسان و حيات او ، بدون رزق و روزى ، محال است . پس چون خداوند سبحان حيات او را براى مدت معينى تقدير كرد ، ناگزير واجب است تا رزق او را در آن مدت برساند ؛ حال چه در طلب آن بر آيد ، چه بر نيايد . . . . « 1 »
اشارهء شارح به عملكرد عقلا و عاقلان نيز مىتواند تأكيد ديگرى بر جايگاه عقل در فهم متون حديث باشد ؛ « 2 » همچنان كه بيان بديهيات عقلى نيز حاكى از آن است . او در شرح « و يكون عقله أفضل من جميع عقول امّته » ، به دليل عقلى استحالهء ترجيح مفضول بر فاضل و نيز ترجيح يكى از دو چيز مساوى بر ديگرى ، توسل جسته است . « 3 » ناگفته نماند كه حجت بودن عقل و جايگاه رفيع آن ، منافاتى با احاديث وارده در باب ذم قياس و انكار آن ندارد . شارح نيز آنجا كه به شرح « ما من شىء إلا و فيه كتاب أو سنّة » مىپردازد ، كلامش حاكى از تفاوت اين دو و مدح عقل و ذم قياس است . « 4 »
شارح از وجدان و گواهى آن نيز در تأييد مطالب سود جسته است ؛ « 5 » چرا كه در برخى احاديث از پذيرش قلب و آرامش جان و آن احساس و درك نهادينه شده از روح دينى و احساس قرابت و انس ، نسبت به حديثى ، به عنوان ملاكى در تشخيص حديث درست از نادرست ياد شده است ؛ براى مثال از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است :
آن گاه كه حديثى از من شنيديد كه برايتان آشنا بود و با آگاهى و احساس درونى شما همراه بود و آن را نزديك خود يافتيد پس من به شما از آن سزاوارترم و اگر حديثى شنيديد كه جانهايتان آن را ناآشنا دانست و احساس شما از آن بيگانه بود و آن را دور يافتيد ، پس اين سخن از من بيش از شما بُعد دارد . « 6 »
7 - 2 . توجه به تاريخ و تجربه
تاريخ هر حادثه و پديده ، از چگونگى وقوع آن خبر مىدهد و به شناسنامهاى ماند كه آيندگان را از هويت و چند و چون آن باخبر مىسازد . تاريخ ، در نهان خود ، اسرارى
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 11 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 250 .
( 3 ) . همان ، ج 1 ، ص 88 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 280 .
( 5 ) . همان ، ج 1 ، ص 252 .
( 6 ) . الجامع الصغير ، ج 1 ، ص 108 .