6 - 2 . بهرهگيرى از عقل
عقل ، رسول باطن و مهمترين حجت خداوند دانسته شده كه به وسيلهء آن ، خداوند شناخته و راستى و درستى پيامبران ، آشكار مىگردد . بديهى است كه سخنان نبى - كه نبوت او به راهنمايى همين حجت باطنى شناخته مىشود - نمىتواند مخالف با اصل حجت ، يعنى عقل باشد . از اين رو ، آموزههاى دينى به ملاك و معيار بودن مبانى و احكام و دريافتهاى عقل به عنوان امرى فرا دينى اقرار دارد كه درست و نادرست ، بدان سنجيده شود .
احاديث فراوانى دربارهء جايگاه و الا و محورى عقل در اعمال دينى و غير دينى وجود دارد . از اين رو ، بسيار ديده مىشود كه شارح بعد از ذكر مطلبى ، به حكم عقل ، بر درستى آن تأكيد مىكند و معمولًا آن را با حكم نقل و البته مقدم بر آن ، همراه مىسازد ؛ چنانكه مفاهيم مذموم بودن اسراف و تقتير « 1 » و نيز لزوم همنشينى با فرد شايسته « 2 » در حديث را به حكم عقل و نقل تأييد مىكند . و در تبيين « نهى از قيل و قال » در حديث ، وجوهى را آورده است و ارادهء همهء آنها را به حكم عقل و نقل جايز مىداند . « 3 » يا در عبارت « الاشياء شيئان : جسم و فعل الجسم » حصر را به دليل آن كه مؤيد عقلى و نقلى بر آن وجود ندارد ، جايز نمىداند . « 4 » او در شرح « كان حيّاً بلا حياة حادثة » سبقت عدم را بر خداوند نفى مىكند و در تبيين اين معنا ، به لوازم آن مىپردازد و مىگويد كه همهء آنها به حكم عقل و نقل باطل است . « 5 » و در تبيين معناى حديثى به
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 30 .
( 2 ) . همان ، ج 2 ، ص 101 .
( 3 ) . همان ، ج 2 ، ص 281 .
( 4 ) . همان ، ج 3 ، ص 232 .
( 5 ) . همان ، ج 3 ، ص 118 .