در باب چيزى ، به اطلاق ، سخن بگويند ، لزوماً همهء انسانها و همهء زمانها را اراده نكردهاند . « 1 » يا در جمعبندى احاديث « رفق » مىگويد كه مراد ، تشويق بر عمل به هر يك از آنها در موضع خودش است و اين شأن عاقل حكيم است . « 2 » و بدينشكل ، بر اثر گذارى مقام سخن در فهم احاديث اشاره دارد .
يافتن سؤال نهفته و ذهنى و يا آشكار و علنى راوى و يا پرسشگر - كه خود نخستين مخاطب حديث است - ما را به محور اصلى پاسخ مىرساند و گاه توجه به سؤال موجب راندن احتمالًات بعيد و تقليل آنهاست « 3 » و شارح ، گاه با تكيه بر آن تنافى ظاهرى احاديث را بر طرف كرده است :
اين دو حديث بر قول اصوليين مبنى بر اينكه حكم ، هنگام تعارض دو دليل ، وقف يا تخيير است ، دلالت دارد ؛ اما اشكالى مطرح است كه . . . اين اشكال رد مىشود ؛ چون قول سائل . . . مانع از آن است ؛ چرا كه صراحت در پرسش از حكم متناقضين دارد . « 4 »
در جاى ديگرى نيز براى رفع تنافى ظاهرى احاديث ، وجوه مختلفى را در معناى مراد از سؤال مطرح مىكند و مىگويد اگر بر احتمال اخير حمل شود ، رفع تنافى گردد . « 5 » او در شرح عبارت « فقال لم اسئلك عن هذا » غرض از سؤال را تقرير و توبيخ و نه استعلام مىداند . « 6 »
توجه به ويژگىهاى مخاطب - كه گويندهء سخن از آن اطلاع دارد - در فهم دلالت الفاظ اثرگذار است ؛ چرا كه ائمهء معصوم عليهم السلام ، به اقتضاى بلاغت و فصاحت خويش ، موقعيت راوى و مخاطب را در نظر گرفته و به تناسب و اقتضاى حال او سخن مىگفتند . از اين روست كه شارح دربارهء ابوعبيدهء حذاء كوفى مىگويد :
ثقه و صحيح است ؛ چنانكه اصحاب رجال به آن تصريح كردهاند و نزد آل محمد صلى الله عليه و آله منزلت نيكو داشت و در مكه ملازم و همنشين ابا جعفر عليه السلام بود و . . .
هامش
( 1 ) . شرح اصول الكافى ، ج 1 ، ص 159 .
( 2 ) . همان ، ج 1 ، ص 231 .
( 3 ) . روش فهم حديث ، ص 122 .
( 4 ) . شرح اصول الكافى ، ج 2 ، ص 332 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 344 .
( 6 ) . همان ، ج 2 ، ص 231 .