پس بعيد است كه غرض از استفهام ، استعلام حال باطن او و حسن اعتقادش باشد . . . . « 1 »
اثر فهم موضوع سخن ، در تفهيم و تفاهم مطالب بين گوينده و مخاطب امرى كتمانناپذير است و در قرينه بودن آن براى فهم مقصود ، ترديد نيست . ملّا صالح با توجه به اين موضوع ، در ذيل عبارت « او بدون چگونگى اول است و بدون كجايى آخر است » ، مىگويد :
اوليت او عبارت است از آن كه قبل از وجود ممكنات بوده است و آخريت او عبارت از بقاى او بعد فناى ايشان است و مراد از آنچه كه در برخى احاديث از نفى اوليّت و آخريّت از او آمده است ، نفى اوليّت و آخريّت زمانى است . « 2 »
شارح ، به مناسبت شرح يك حديث ، قول محى الدين بغوى را در باب رؤيت خداوند در آخرت مىآورد كه به حديثى از قول رسول خدا صلى الله عليه و آله استناد كرده است و سپس ، با تكيهء بر جهت صدور حديث ، سخن او را نقد مىكند . « 3 » در جاى ديگر - كه متن حديث به نهى از سؤال اشاره دارد - مىگويد اين منافى با احاديثِ تشويق بر سؤال نيست ؛ چرا كه در اينجا از سؤال زياد و غير ضرورى نهى شده است . « 4 » همچنين از قرينهء ذكر حديث در يك باب نيز براى شرح آن يارى جسته است . « 5 »
گاه ، مجاز و زبان نمادين - كه معانى را به رمز بيان مىكند - در تبيين مفاهيم از زبان اخبارى راهگشاتر است . از اين رو ، در حديث ، جهت ايفاى مقصود ، به خدمت گرفته شده است . بىتوجهى به اين نكته مىتواند منجر به كج فهمى شود . شارح در شرح حديث دوم از كتاب « عقل و جهل » دربارهء سخن گفتن حيا و دين مىگويد :
ظاهر ، آن است كه اين قول ، حقيقى و لسان مقال است . . . و احتمال دارد كه مجازى و به لسان حال باشد يا آن كه خداوند متعال در آن ، كلام خلق كرده است . « 6 »
هامش
( 1 ) . همان ، ج 2 ، ص 328 .
( 2 ) . همان ، ج 3 ، ص 122 .
( 3 ) . همان ، ج 3 ، ص 163 .
( 4 ) . همان ، ج 2 ، ص 282 و 281 .
( 5 ) . همان ، ج 2 ، ص 231 .
( 6 ) . همان ، ج 1 ، ص 73 .