( بر خلاف كتاب نجاشى - مثلًا - كه مدرك خود را در توثيق و تضعيف نياورده ) .
ذكر سند مىتواند براى اين باشد كه ديگران هم بتوانند با مراجعه به سند حديث ، روايات معتبر در نزد خود را بازيابى كنند . پس دليلى نداريم كه كلينى براى گزينش و نقل احاديث ، به مبنايى به جز مبناى خود در تصحيح احاديث ، نظر داشته باشد . لذا با توجه به ناشناخته بودن مبناى كلينى در نزد ما ، نمىتوان نتيجه گرفت كه قرائنى كه براى كلينى اطمينانآور بوده ، اگر در دست ما مىبود ، حتماً به صحت حديث اطمينان مىيافتيم .
2 . اگر كلينى ، تمام احاديث كتاب را از چنان اسناد واضح و ترديدناپذيرى برخوردار مىديد كه همه مردم ، بر اعتبار آنها اتفاق نظر داشته و خواهند داشت ، پس چرا اين همه به ذكر اسناد روايت اهتمام ورزيده ، گاه طرق مختلف براى يك حديث آورده ، با روشهايى چون تحويل سند ، تلاش مىكند كه در عين ايجاز ، اسناد متعددى براى برخى احاديث ذكر مىكند ؟
آيا ذكر كامل اسناد خود شاهدى گويا نيست كه مؤلف مجال بررسى در اسناد احاديث را براى ديگران گسترده مىديده است ؟
3 . در كافى روايات مرسل با عباراتى همچون « من أخبره » ، « رجل » و « من حدثه » بسيار است . بسيار بعيد مىنمايد كه قرائنى بر وثاقت همگى اين راويان گمنام و ناشناخته در كار باشد .
4 . بسيارى از راويان كافى را ديگر دانشمندان تضعيف كردهاند . بنابر اين اگر برفرض كلينى با عبارت مقدمه خود در صدد شهادت به وثاقت تمام افراد اسناد كافى بر آمده باشد ، با توجه به تعارض اين شهادت با گفتار ديگران در موارد بسيار ، اعتبار ذاتى اين شهادت از بين مىرود ، زيرا شهادت - هر چند به امرى محسوس يا نزديك به حس باشد - در صورتى اعتبار دارد كه اشتباه آن اندك باشد لذا اگر معارض آن بسيار گردد ، از اعتبار ذاتى مىافتد .
5 . پارهاى از منابع كافى در نزد رجاليان غير قابل اعتبار است .
دو اشكال اخير نيازمند توضيح بيشترى هستند كه در ادامه خواهد آمد .
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 339
مساهمون: محمد قنبرى
ص٣٣٩