كتاب و سنت را ندارند ، پرهيز مىكنند . عدم ذكر چنين قيدى نشان مىدهد كه آنها در صحت تنها به احوال راويان مىانديشيدهاند . ولى اين دليل ناتمام است ، چه معناى استثناء فوق اين است كه روايات اين راويان به تنهايى واجد شرايط پذيرش نيستند و اين امر كاشف از اين نيست كه در هيچ زمانى قرينهاى همراه روايات اين افراد نيست كه روايت را معتبر سازد . مثلًا وقتى مىگوييم خبر فاسق حجت نيست ، معناى آن اين است كه خبر فاسق به خودى خود اعتبار ندارد كه در جايى صدور همين خبر فاسق به جهت قرينه خاصى اثبات شده باشد . چنين اثبات با قرينه خارجى يك حديث سبب نمىشود كه ما نتوانيم به طور مطلق ، از عدم حجيت خبر فاسق سخن بگوييم .
خلاصه اشكال ما اين است كه ضابطه صحت در نزد كلينى روشن نيست . شايد وى به قرائن اجتهادى دور از حس و مورد اختلاف براى اثبات صحت احاديث ، اعتماد ورزيده باشد كه قهراً براى ديگران معتبر نيست .
اشكالات بر اعتبار شهادت كلينى
1 . اگر احتمال اختلاف مبناى ديگران با كلينى ، سبب بىاعتبار گرديدن شهادت كلينى گردد ، همين اشكال به شهادت ائمه رجال همچون شيخ و نجاشى هم وارد مىگردد . ما نمىدانيم كه مراد از عدالت و وثاقت كه نجاشى در ترجمهء راويان از آنها سخن گفته چيست و آيا وى همان مبنايى را در عدالت و وثاقت پذيرفته كه ديگران هم قبول دارند . پس بايد اصلًا باب شهادت رجاليان را نيز مسدود سازيم .
در پاسخ اين اشكال مىگوييم كه بين شهادت امثال نجاشى و شهادت كلينى فرق است . اشكال فوق را در بحث رجال ، پاسخهاى چندى دادهاند كه در بحث اعتبار كافى نمىآيد . ما در اينجا تنها به ذكر يك پاسخ اكتفا مىكنيم : هدف نجاشى از تأليف كتاب رجال ، استفاده عموم دانشمندان بوده و همين هدف سبب مىگردد كه وى اگر مسلك ويژهاى در مورد عدالت و وثاقت داشته باشد ، بر طبق آن مسلك كتاب را ننگارد ، بلكه كتاب را بر طبق مسلك عموم دانشمندان بنويسد . اين پاسخ دربارهء كافى نمىآيد ، چون كافى تنها به ذكر متن روايت اكتفا نكرده ، بلكه سند آن را هم آورده است