شده باشد ، تنها در استعمال قدماء صحيح مىباشد .
آنچه در اين بحث حائز اهميت است ، اين است كه آيا ملاك صحت و اثبات صدور احاديث در نزد قدماء ، تنها وثاقت ( به معناى اعم كه درباره راويان غير امامى هم صادق است ) بوده يا ملاكهاى ديگرى هم در اين زمينه وجود داشته است ؟
مرحوم شيخ بهايى در كتاب مشرقالشمسين ، امورى را كه وثوق و اطمينان به خبر مىآورد برشمرده است ، از جمله :
- تكرار روايت در چند اصل
- تكرار اسناد روايت در يك اصل
- وجود روايت در كتاب يكى از اصحاب اجماع
- وجود روايت در يكى از كتابهاى عرضه شده بر معصوم عليه السلام
- وجود روايت در كتب معتبر پيشين ( خواه مؤلفان آنها امامى صحيحالمذهب باشند يا نباشند . )
مرحوم محدث نورى بر اين باور است كه اين امور ، همگى به وثاقت به معناى اعم ( كه فساد مذهب سازگار است ) بازمىگردد . « 1 » ولى اين مطلب صحيح نيست ، زيرا تكرار يك حديث در چند كتاب ، الزاماً به معناى وثاقت راويان حديث نيست ، بلكه نفس تكرار حديث ، اطمينانآور است كه البته انسانها در سرعت يا كندى اطمينان متفاوتند ، و لذا عدد معينى را نمىتوان براى حصول اطمينان ذكر كرد . با توجه به اختلاف انسانها در حصول اطمينان ، حديثى كه براى مرحوم كلينى اطمينانبخش بوده ، الزاماً براى ديگران چنين نيست ، لذا نمىتوان گفت كه شهادت كلينى براى افراد ديگر هم حجيت دارد .
مسأله اعتبار احاديث اصحاب اجماع ، هم در نزد بسيارى از دانشمندان به خاطر وثاقت سلسله سند نيست ، بلكه احاديث اصحاب اجماع را هرچند ايشان از افراد ضعيف يا مجهولالحال نقل كرده باشند ، مىپذيرند . اعتبار يك كتاب هم به معناى
هامش
( 1 ) . خاتمه مستدرك ، ج 3 ، ( مستدرك ، ج 21 ) ، ص 488 .