تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 335

مساهمون:

ص٣٣٥
اين روايت از معصوم عليه السلام صادر نشده و راوى در اين روايت خاص اشتباه كرده است . « 1 » دانشمندان اعصار گذشته با چنين اصطلاحى آشنا نبوده ، بلكه صحيح را به معناى لغوى « 2 » آن به مفهوم كامل ( در مقابل ناقص ) يا سالم ( در مقابل بيمار ) به كار مىبردند و آن را بر حديثى اطلاق مىكرده‌اند كه صدور آن از معصوم عليه السلام به اثبات رسيده باشد ؛ هرچند اثبات آن با حجت شرعى باشد ، نه با قطع يا اطمينان . به نظر مىرسد كه صحيح در كلام قدماء الزاماً در مورد حديث مورد عمل و فتوا به كار نمىرفته ، بلكه هر نوع خبر ثابت الصدور از معصوم عليه السلام را صحيح مىخوانده‌اند . مىدانيم كه ممكن است حديثى از معصوم عليه السلام صادر شده باشد ، ولى چون به جهت تقيه بيان شده ، عمل بدان روا نباشد ، شاهد بر سخن ما دربارهء نحوهء اطلاق صحيح در نزد قدماء ، اين است كه ايشان اخبار متعارض را صحيح خوانده‌اند . « 3 » در اخبار علاجيه نيز از صحت هر دو حديث متعارض سخن گفته شده است . « 4 » روشن است كه عمل به هر دو دسته احاديث متعارض جايز نيست ، ولى ممكن است تمام اين احاديث صحيح بوده و از امامان معصوم عليهم السلام صادر شده باشد . بارى در استعمال قدماء ، صحيح در مورد احاديث غير اماميه هم به كار رفته است ، ظاهراً نسبت بين صحيح در سخنان قدماء و صحيح در اصطلاح متأخران ، عموم و خصوص من‌وجه است ، زيرا احاديث راويان امامى كه عدم صدور آنها قطعى باشد ، ظاهراً در نزد متأخران صحيح خوانده شده ولى قدماء آنها را صحيح نمىدانسته‌اند و از طرف ديگر احاديثى كه راويان غير امامى نقل كرده يا از راه ديگر صدور آنها ثابت
هامش
( 1 ) . بلكه ممكن است راوى عمداً ، در يك مورد خاص روايتى دروغين را به معصوم عليه السلام نسبت دهد و انگيزه او ، نوعى مصلحت‌انديشى دينى باشد . اين امر اگر در موارد بسيارى صورت نگرفته باشد با وثاقت راوى منافات ندارد . ( 2 ) . گاه تعبير « صحيح در اصطلاح قدماء » به كار مىرود . اين تعبير مسامحه‌آميز است . قدماء اصطلاح خاصى دربارهءصحيح نداشته‌اند ، بلكه آن را به معناى لغوى استعمال مىكرده‌اند . ( 3 ) . ر . ك : فقيه ، ج 4 ، ص 203 ، ذيل ح 5472 ؛ تهذيب ، ج 2 ، ص 75 ، ذيل ح 277 ، ص 213 ، ذيل ح 834 ؛ ج 3 ، ص 193 ، ذيل ح 441 ؛ ج 9 ، ص 77 ، ذيل ح 325 . ( 4 ) . عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج 2 ، ص 20 ، ح 45 . و نيز ر . ك : كافى ، ج 1 ، ص 67 ، ح 10 .
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 335 | محمد قنبرى