ادامه استدلال فوق
بارى ، مرحوم محدث نورى با ذكر مقدماتى ديگر در صدد استحكام بخشيدن به استدلال ايشان بر مىآمده مىگويد :
كلينى مرجع طائفه بوده و كتاب كافى را براى عمل مردم و تمسك بدان و اخذ و اقتباس از آن نگاشته و همچون كتابهايى نبوده كه در ثواب اعمال و مسائل استحبابى و اخلاقى نگاشته مىشود و چندان به اعتبار سندى كارى ندارند .
از سوى ديگر در آن زمان مرسوم بوده كه در مورد صحت احاديث از امام عصر عليه السلام پرسش مىكردهاند ، چنان كه در توقيعات محمد بن عبداللَّه حميرى نمونههايى از آن ديده مىشود ، همچنين كتاب تكليف شلمغانى بر جناب حسين بن روح عرضه شده و بهجز دو يا سه روايت ، بقيه آنها از روايات امامان دانسته شده است . بنابراين بسيار بعيد مىنمايد كه كلينى - با اين كه در شهر وكلاء مىزيسته و به طور طبيعى بين وى و ايشان پيوندى گسترده بوده لذا عرضه كتاب براى وى ميسور بوده و او خود نيز مدت بيست سال با احتياط تمام به تأليف كتاب پرداخته و عرضه كتاب هم از اهميت بسيارى برخوردار بود كه سستى در آن جايز نيست ، بااين همه - از عرضه كتاب خوددارى كرده و از ميزان اعتبار كتابى كه تا روز قيامت ملاك عمل مردمان است ، پرسش نكرده باشد .
به عنوان تأييد ، اين نكته را بايد دانست كه برخى از شاگردان كلينى همچون صفوان و نعمانى ( كه نسخه كتاب به آنها منتهى مىگردد ) وابوغالب زرارى ( كه حدود ربع كتاب كافى را به دست خود استنساخ كرده ) براى حل حوائج دنيوى دست به دامان نايبان حضرت مىزدهاند . مثلًا ابوغالب زرارى براى حل اختلاف خود با همسرش از جناب حسين بن روح استمداد مىجويد و حاجتش بادعاى حضرت برآورده مىگردد . وقتى اين افراد براى بر طرف شدن حوائج دنيوى ، از امام عليه السلام يارى مىجستهاند ، « 1 » چگونه مىتوان باور كرد كه براى بررسى صحت و سقم كتاب كافى با آن همه اهميت اقدام نكنند ؟ !
هامش
( 1 ) . ظاهر عبارت محدث نورى آن است كه نعمانى و صفوانى نيز همچون ابوغالب زرارى براى حل مشكلاتخودش به نايبان حضرت مراجعه كردهاند ، ولى اين مطلب را در مصدرى نيافتيم .