دارد كه كتاب كافى ، چنين منزلتى نزد صدوق نداشته است .
البته ، گاهى براى رد صحت اخبار كافى ، گفته مىشود : وقتى سيد ابى عبداللَّه - معروف به نعمة اللَّه - از شيخ صدوق قدس سره درخواست كتابى نمود ، او به جاى ارجاع وى به كتاب كافى ، كتاب من لا يحضره الفقيه را كه كمتر از كافى است ، نوشت و لذا اگر اخبار كافى از نظر او صحيح و يا مقطوع الصدور بود ، بايد سيد را به كتاب كافى ارجاع مىداد .
ولى اين استدلال درست نيست ، زيرا سيد از صدوق كتابى شبيه به رسالهء عمليه كه در آن زمان رايج بود ، درخواست كرده بود و چون كتاب كافى اين طور نبود ، لذا صدوق او را به كافى ارجاع نداد . « 1 »
نيز گاهى به كسى كه بر قطعى الصدور بودن احاديث كافى قايل است اشكال مىشود كه مرحوم كلينى اخبارى را از غير معصومين عليهم السلام در كافى آورده است ، و اين امر با اين سخن ايشان در مقدمهء كافى كه « در اين كتاب آثار صحيحهء صادقين عليهم السلام گردآورى شده است تا طالبان علوم دينى و عمل به آن ، آنها را از اين كتاب اخذ كنند » قابل جمع نيست .
مشروح اين مطلب را شيخ متتبع مرحوم محدث نورى قدس سره از رسالهء استاد اكبر محقق بهبهانى قدس سره بدين صورت نقل كرده است : « مرحوم كلينى در ابتداى كتاب ارث ، احاديث بسيارى از غير معصومين عليهم السلام آورده است ، و در كتاب ديات در باب « وجوه القتل » مىنويسد : على بن ابراهيم گفت : وجوه قتل سه امر است . . . ، و در آن كتاب حديث ديگرى نقل نكرده است ، و در باب شهادت الصبيان از ابى ايوب نقل مىكند كه گفت : شنيدم إسماعيل بن جعفر . . . و همچنين در اصول كافى اخبار فراوانى از غير معصوم عليه السلام نقل كرده است ، مثلًا در باب مولد الحسين حكايت شيرى را كه فضه آن را براى حفاظت جسد امام عليه السلام ، خوانده بود نقل كرده است ، و نيز حكايتى را از قول اسيد بن صفوان در باب مولد امير المؤمنين عليه السلام ذكر كرده است » . « 2 »
برخى از اخبار غير معصومين عليهم السلام كه در كافى است ، در كتاب معجم رجال الحديث
هامش
( 1 ) . معجم رجال الحديث ، ج 1 ، ص 40 - 41 .
( 2 ) . مستدرك الوسائل ، ج 3 ، فايدهء چهارم از خاتمه ، ص 540 .