ايشان پس از فوت نويسندگانشان عرضه شده است ، به خلاف كافى كه ايشان فرمودند در زمان حيات كلينى عرضه شده است . به هر حال : روال طبيعى اين است كه اگر خود كلينى كتاب را به محضر نواب حضرت عرضه مىكرد . براى تثبيت موقعيت آن ، قطعاً آن را در مقدمهء كتاب ذكر مىكرد .
نقد امر دوم
انگيزهء عرضهء كتاب شلمغانى اين بوده است كه چون او فردى منحرف در عقيده بود ، لذا احتمال مىرفت مطالب و اخبار دروغ در آن نوشته باشد ، و كتاب التكليف مثل رسالهء عمليه بود كه همه به آن مراجعه مىكردند . لهذا مقايسهء كتاب كافى ، از شخصى مثل كلينى كه فردى امامى ، معتقد و ثقه است و قطعاً به معصوم عليه السلام دروغ نمىبندد ؛ با آن درست نيست ، پس نيازى به عرضهء كتاب كافى نبود ، و گرنه بايد همهء جوامع حديثى مثل جامع بزنطى ، محاسن برقى و نوادر الحكمهء اشعرى نيز چنين باشند .
به هر حال ، مقايسهء كتاب كافى ، با كتاب شلمغانى درست نيست ، شلمغانى كتاب التكليف را در زمانى كه شيعه بود ، نوشت و پس از آن منحرف شد به طورى كه در سال ( 312 ق ) نيز از ناحيهء امام عصر ( عج ) توقيعى بر لعن و بيزارى از او صادر گرديد ، و لذا جاى آن بود كه در مورد كتاب او سؤال شود ، زيرا در آن موقعيت از يك سفر عمل به كتاب او نوعى گمراهى ، و از سوى ديگر ترك آن ، ترك يك كتاب جايز العمل تلقى مىشد ، اين بود كه ماجرا به اطلاع شيخ ابى القاسم بن روح رسيد و او هم آن كتاب را درخواست نمود و پس از مطالعهء آن ، موارد ضلال آن را تعيين نمود ، از اين رو نمىتوان آن را با كتاب كافى مقايسه كرد كه از طرف فردى همچون كلينى به عنوان كتاب مرجع براى فقها ، نوشته شده است .
در اينجا بعضى از مطالب وارده در خصوص كتاب التكليف را ذكر مىكنيم :
1 . شيخ طوسى در كتاب الغيبة از ابن زهومهء نوبختى نقل كرده است ، كه گفت : از روح بن ابى القاسم بن روح شنيدم كه مىگفت ، وقتى كه محمد بن على شلمغانى كتاب التكليف را نوشت ، ابوالقاسم حسين بن روح آن را ، براى مطالعه و بررسى طلب كرد ،