2 . محقق كركى در اجازهاش به قاضى صفى الدين عيسى مىنويسد : « كسى كتابى مانند آن را ننوشته است » .
3 . شهيد در اجازهاش به شيخ زين الدين ابى الحسن على بن الخازن مىنويسد :
« كتابى مانند آن براى اماميه نوشته نشده است » .
4 . محمد امين استرآبادى مىگويد : « از مشايخ و علماى خودمان شنيديم كه در اسلام كتابى در اين حد نوشته نشده است » .
5 . علامه مجلسى نيز آن را چنين توصيف كرده است : « كتاب كافى درستترين ، جامعترين ، نيكوترين و بزرگترين كتاب فرقهء ناجيه شيعه است » .
روشن است كه اين مدايح به حجم كتاب و كثرت احاديث آن بر نمىگردد ، زيرا مثل اين كتاب و بلكه بزرگتر از آن - چه قبل از كافى و بعد از آن - وجود داشته ، مانند محاسن احمد بن محمد بن خالد برقى ، و نوادر الحكمهء محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى . از اين رو بايد گفت : اين مدايح به خاطر متقن بودن ، ضبط و محكمى خود كتاب است .
نويسنده : از اين مدايح تنها استفاده مىشود كه اصل اين كتاب معتبر است ، در مقابل عدم صلاحيت براى مرجع و مصدر بودن . و اين لازمهء تعابير گذشته مانند « بزرگترين و پرفايدهترين كتاب » و « در اسلام كتابى مانند آن نوشته نشده است » مىباشد ؛ و از آن استفاده نمىشود كه نيازى به بررسى احوال راويان آن نيست و همهء احاديث آن معتبر است ؛ زيرا وقتى گفته مىشود : فلان كتاب معتبر است ، اين به اين معنا نيست كه تمام احاديث آن صحيح و معتبر است و نيازى به مراجعه و تحقيق ندارد ، چنانكه امثال اين تعابير ، راجع به غير كتاب كافى ، مثل كتابهاى لغت و تاريخ و سيره آمده است ، ولى كسى چنين استفادهاى از آن نمىكند . مثل اينكه كسى بگويد :
« لسان العرب از اجلّ كتب لغت عرب است » و يا « كتابى در تاريخ مانند تاريخ طبرى نوشته نشده است » .
محدث نورى در ضمن وجه ثالث مىگويد : « برخى از كتابهاى روايى هستند كه نيازى به مراجعه به اسناد آنها نيست و اگر كتاب كافى اين ويژگى را نمىداشت ،
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٦٠