تصحيح ما يصحّ عنهم » . كه دربارهء صفوان و يونس و بزنطى و . . . كه 12 نفر يا بيشترند وارد شده ، يا اين تعبير است . « اجمعت الاصحاب على العمل برواياتهم » . البته اختلاف تعبير است . مثل عمار ساباطى دربارهاش نوشته : « اجمعت العلماء على العمل برواياته . . . » وغيرهم ممّن عدّهم شيخ الطائفه رحمه الله في العُدة » . خيلى از آنها امامى مذهب نيستند . فحطىّ مىباشند . و مثل سَكونىّ . شيخ بهائى قدس سره روى احتياطى كه در نقل داشته و بايد هم اين احتياط مراعات شود سند به دست مىدهد . قال : كما نقله عنه المحقق قدس سره متوفى 676 ق في بحث التَّراوح من المعتبر ، خودش مستقيماً نديده ، اين هم مناط سوم كه لا يلزم تكرّر باشد ، اگر در اصلى از اين اصحاب حديثى باشد به آن عمل مىكنيم . مناط چهارم :
ومنها اندراجه في احدى الكتب الّتى عرضت على الائمّة عليهم السلام ، فاثنوا على مصنّفيها مثل كتاب عبيد اللَّه بن علىّ حلبى كه به حضرت صادق عليه السلام عرضه شده و تحسين فرموده ، وقال عليه السلام :
« ما لهو لا مثله » . يعنى سنىها اين جور نظيرش را ندارند ، يا كتاب يونس بن عبدالرحمن و فضل بن شاذان را به حضرت عسكرى عليه السلام عرضه داشتهاند و حضرت تحسين فرموده و صحه گذاشته ، پس اگر روايتى در كتب اينها باشد ، البته كتاب مخصوص مثل كتاب يوم و ليله ، قابل اعتماد مىباشد . همهء كتب اينها عرضه نشده بعض كتب آنهاست كه در ترجمهء حالشان نوشتهاند . مناط پنجم : بعضى از كتب علماء سلف مثل اينكه در رجال نجاشى زياد نوشته كه فلان كس الَّفَ كتاباً كه معمولٌ به طائفه است .
معمولٌ به طائفه بودن دربارهء كتب آنها اعتماد مىآورد . اين تفاوتش با اجماع به عمل به روايات از دو جهت مىباشد . تفاوت اين با قسم سوم اين است كه لازم نيست اينجا به حد اجماع برسد ، مشتهر باشد . - اين مطلب كه سلف اعتماد داشتهاند كفايت مىكند . اجماع سلف ديگر لازم نيست . به علاوه كتبى است كه سلف اجماع كردهاند نه تمام كتب يك نفر . قسم سوم اين است كه هر چه از قلم اين شخص صادر شده دربارهاش اجماع شده مثل عمّار و زراره و صفوان و بزنطى ، اين يكى اين است كه بعض كتب سلف ، آن هم به نحو شهرت اعتماد كردهاند ، لازم نمىباشد ، همهء كتبش اين جور باشد . حالا اگر كسى دربارهء همه مرويّاتش نگفتهاند مورد اعتماد است مثلًا
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٤٩