كه پيش قدما بوده و به توسط آن وثوق به خبر حاصل مىشود بين متأخرين از بين رفته ، چيزى كه مىشد ثابت بماند در دوره اينها شخصيت خود راوى بوده ، يا كتب از بين رفته ، لذا مجبور شدهاند ضابطهاى براى خبر معتمد و غيره نقل بكنند ، اين اصطلاح را آوردهاند . از اين جهت مىخواهند بفرمايند كه معلوم نيست اختلاف بين علما باشد كه دو مسلك باشد ، اين اصطلاح جديد علامه ، عدم كفايت اطمينان نيست - شيخ بهايى قراين خارجيهاى كه افادهء اطمينان مىكند بر خبر ، اگر كسى اطمينان را حجت بداند و مقيد نكند كه اطمينان بايد از وثاقت راوى براى ما حاصل شده باشد قهراً شهادت كافى برايش كافى است . و مىفرمايد : بين قدما و متأخرين مىتوان گفت در حجيت اطمينان ، اختلافى نيست . و اينكه ابن طاووس و علامه خبر را 4 قسم كردهاند نه براى اين است كه بين قدماء و متأخرين در خبر معتمد كبرىً اختلافى باشد .
اين مورد از باب اين است كه صغريات غير از راه وثاقت راوى در قديم بوده خبر معتمد مصداق مىشده براى خبر معتمد قطع نظر از وثاقت راوى و براى متأخرين در اثر زوال قراين ، مصداقى براى خبر معتمد غير وثاقت راوى نبوده ، پس اختلافشان كبروى نيست . اين اعتذار بعضى كه چه داعى براى ابن طاووس پيدا شده كه اصطلاح را تغيير داده اين است كه معلوم مىشود مسلم بوده كه اين قراين براى همه مورد اعتبار بوده ، حتى پيش ابن طاووس ، و مىفرمايد : بسيار بعيد است كه همان اصول مشهوره به دست ابن طاووس مىافتاد و وثوق و انتسابش به مؤلف ثابت مىشد ، معذلك اطمينان به آن نمىكرد .
باز همان ضوابط خودش را براى خبر معتمد و غيره به كار مىبرد ، ( اعتبار ايمان در كلمات رجالى هم مىآيد ) .
« ايمان در قرآن ظاهراً به معنى الاخصّ والاعمّ هيچ كدام نيست . بل به معناى اعتقاد اصولى است كه لازم است انسان داشته باشد . چون در زمان نزول آيات مشتمله بر ايمان بحثى از ولايت نبوده و ولايت امير المؤمنين عليه السلام بعد بيان شده ، حتى مثل زراره هم مثل امامت بقيهء ائمه عليهم السلام خبر نداشته ، آنچه شرط بوده ، اعتقاد به امامت امام وقت
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٥٢