الاصول الاربعمائه التي تقلوها عن مشايخهم بطرقهم المتّصلة باصحاب الائمّة عليهم السلام وكانت متداولةً في تلك الأعصار ، مشتهرةً اشتهار الشّمس في رابعة النّهار ، خلاصه اگر روايتى در كثيرى از اصول اربعمائة باشد مثل اصل علاء ، حسن بن محبوب ، اصولى كه البته ثابت الانتساب به مؤلفانشان است و مشتهر به اشتهار كامل است كه شبههاى از جهت انتساب نيست . تكرر در اصول متعدّد علامت اعتبار است . يمكن أن تورد روايةٌ في اصل ولا يكون معتبرةً ، تعبير كلى دارد كه « بل المتعارف بينهم اطلاق الصّحيح على ما اعتضد ( كه قرينهء منفصل مىباشد ) . بما يقتضى اعتمادهم عليه او اقترن بما يوجب الوثوق به والرّكون اليه » . 5 مورد را كه مثال مىزنند بعضش از مصاديق اعتضاد و بعضش از مصاديق افتراست .
بعضى از آن قراين متّصله است كه وثوق مىآورد و بعضى قراين منفصله ، 2 . در يك اصل است ، ولى در آن به اسانيد و طرق متعدد ، حديث نقل شده و اين هم جلب نظر مىكند و قدماء به آن صحيح مىگفتند ، « تكرّر في اصلٍ او اصلين منها ، فصاعداً بطرق مختلفة واسانيده عديدة معتبرة » . از تعبير به معنى چنين به نظر مىرسد كه هر سند خودش معتبر باشد . بعد به مجموع بخواهيم صحيح بگوييم چنين نيست . اگر يك سند هم معتبر باشد ، كافى است براى اينكه به آن به اصطلاح قدماء صحيح بگوييم .
3 . ومنها : اگر حديثى دربارهء اشخاصى كه ثابت است عمل به مروياتشان ، اگر آن را پيدا كرديم در اصطلاح قدما صحيح است و وثوقآور است . در اين مورد ، تعبيرات مختلفه كردهاند يكى مثل ، اجمعت الاصحاب على تصديقهم فيما يقولون » . دربارهء زراره و محمد بن مسلم و بريد و فضيل و معروف بن خَرَّبوذ و ابو بصير . اين 6 نفر كه طبقهء اولى هستند تعبير شده كه « اجمعت الاصحاب على تصديقهم . . . » البته تعبير تصحيح ما يصح دربارهء اين 6 نفر نيست و لو 18 نفر به اصحاب اجماع معروف شدهاند . ولى تعبير فرق مىكند . تصحيح ما يصحّ دربارهء 12 نفر ، دو طبقه ديگر است . قال ومنها :
وجودهم في اصل معروف الانتساب الى احد الجماعة الذين اجمعوا تصديقهم كزرارةٍ ومحمّد بن مسلم وفضيل بن يسار ، يا اين جور تعبير دربارهشان وارد شده ، « اجمعوا على
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٤٨