بگوييم لازمهء صحيح بودن حديث مورد اعتماد بودن و حسابى بودن خود محدث است به خلاف اصطلاح متأخرين ، خود كلمهء صحيحه ، مدح خود راوى حديث هم هست ، چون اصطلاح است . مىفرمايد : در عين حال نظر بدوى اين جور مىباشد ولى با تأمل و دقت ، معلوم مىشود از تعبير به صحيح الحديث هم استفاده مىشود ، چون اگر يك حديث راوى ، صحيح باشد دليل بر اينكه خود راوىاش هم آدم حسابى است نمىشود ، چون آدم غير حسابى هم گاهى حرف حسابى مىزند ولى اگر گفتيم تمام احاديثش صحيح است نه كتاب معين و خاصى ، اين دليل نمىشود ديگر كه تمام احاديثش را تتبع نمودهايم و با قراين خارجيه آن را به دست آوردهايم ، اين عادت شاهد اين است كه دربارهء اشخاص يك همچنان شهادتى نمىشود داد ، براى اينكه به سبب معاشرت يا جهات اخروى كه مطلعين مىگفتهاند بلاواسطه يا مع الواسطه ، وثاقت اينها مسلم شده كه آدمهاى قرص و محكمى هستند كه احاديثشان مورد اعتماد است . زيرا عادتاً نمىشود كه در اثر قراين خارجيه و مقابله باشد ، حتماً همه احاديث بخواهد صحيح باشد ، بين خود اينها اشخاص موثق و متقنى باشند ، پس از اين مدح اشخاص هم استفاده مىشود . اگر ما با كسى هيچ معاشرت نكرده باشيم ، ولى هر چه از او ديديم يا شنيديم ، رسيدگى كرديم ، ديديم مطلب درستى است ، اين خودش يكى از ادلهء اطمينان او است كه او آدم محكم و موثقى مىباشد ، نه اينكه تصادفاً آدم دروغگو و لاابالى است ، ولى تصادفاً هر چه از قلمش تراوش كرده ، مطابق واقع و اصول بوده ، اين نمىشود . يكى از راههاى شناخت كلام افراد اين است كه انسان در اثر معاشرت مىبيند خلافى از او ديده نمىشود ، همين تطبيق مطالب كسى با قراين خارجيه علم عادى و اطمينان براى ما حاصل مىشود كه خود آن شخص ، موثوقٌ به و محكم است . اگر دربارهء شيخ كلينى رحمه الله گفتيم « أوثق الناس أثبتهم . . . » بايد اين مدايح دربارهء آنها هم باشد مثل طاطرى ، جعفر بن بشير ، كه كلينى خودش از مشايخ ثقه نقل فرموده و شاگردهايش هم از او نقل نمودهاند . مزاياى ديگر هم دربارهء مراسيل ابن ابى عقيل و ابن ابى عمير و . . . و يا مطلق احاديث اصحاب اجماع حجت است ،
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 133
مساهمون: محمد قنبرى
ص١٣٣