محمد سمرى زندگى مىكرد و حتى قبل از على بن محمد در سال 328 از دنيا رفت لذا تصانيف و روايات او در دورهاى به ظهور پيوست كه راه براى تحقيق در مطاوى آن از نظر صحت و سلامت باز بوده است . « 1 » صاحب مستدرك الوسائل پس از نقل اين جريان مىنويسد : نتيجهاى كه از سخنان على بن طاوس مىتوان گرفت عرضه كتاب بر يكى از نواب و امضاى محتواى آن توسط يكى از آنان مىباشد . اين مسئله گرچه حدس است و قطعيتى ندارد اما به سهم خود اين احتمال را تقويت مىكند كه كلينى با داشتن نيت خير در تأليف مجموعهاى كه بتواند براى مؤمنان راهگشا باشد ، كوتاهى نكرده و چنانكه خود در مقدمه گويد : وى اخبارى جمعآورى نمود تا بتواند براى متقاضيان رفع حاجت كند » . علامه نورى سپس اضافه مىكند : « از اين سخنان ، غرض من صحه گذاشتن به شايعه : « الكافى كاف لشيعتنا » نيست . زيرا اين جمله پايه درستى ندارد و در مؤلّفات اصحاب اثرى از آن يافت نمىشود حتى محدث استرآبادى نيز به عدم وجود چنين جملهاى تصريح دارد ، با آنكه سيرهء او صحه گذاشتن به تمام روايات كافى بوده است . « 2 »
از بعضى از جملات كتاب مستدرك الوسائل استفاده مىشود كه علامه نورى خود در مقام حدس و گمان ، عرضه جامع كلينى را بر نواب اربعه يا امام عصر ( عج ) منتفى نمىدانسته است . نورى در مورد سيره نواب و ارتباط آنان با مردم مىنويسد : « علاوه بر عرضهء مسائل عمومى به حضور نواب ، عرضه كتاب و تأييد گرفتن از آنان ، امرى متداول بود . و اين مطلب از بررسى زندگى بعضى از راويان قابل استفاده مىباشد .
چنانكه شيخ طوسى در كتاب غيبت خود آورده است كه چون محمد بن على شلمغانى كتاب تكليف را نوشت ، ابوالقاسم حسين بن روح گفت : اين كتاب را براى من بياوريد تا آن را مشاهده كنم . كتاب را براى او آوردند و او از اول تا به آخر آن را ملاحظه كرد و سپس گفت : در اين كتاب به جز دو يا سه موضوع كه شلمغانى در آن بر
هامش
( 1 ) . نورى ، ميرزا حسين ، مستدرك الوسائل ، ج 3 ص 532 به نقل از كشف المحجه .
( 2 ) . همان مآخذ و همان صفحه .