محدّث نورى بر اين باور است كه اين امور همگى به وثاقت به معناى اعم ( كه با فساد مذهب سازگار است ) باز مىگردد . « 1 »
ولى اين مطلب صحيح نيست ، تكرار يك حديث در چند كتاب الزاماً به معناى وثاقت راويان حديث نيست ، بلكه نفس تكرار اطمينانآور است كه البته افراد در سرعت يا كندى اطمينان متفاوت مىباشند و لذا يك تعداد مشخصى را در اين زمينه نمىتوان ذكر كرد ، همچنين مسألهء اعتبار احاديث اصحاب اجماع ، در نزد اكثر دانشمندان به جهت وثاقت سلسله مشايخ آنها نيست .
اعتبار كتب نيز به معناى صحت تمام راويان كتاب نمىباشد .
بهر حال قرائن فوق از باب نمونه مىباشد و دليلى نداريم كه اين قرائن براى تمام مردم اطمينانآور است و قرائن اطمينانآور هم منحصر بدانها نيست ، چه بسا امورى همچون قوّت متن حديث ، موافقت حديث با حكم عقل عملى ( همچون احاديث اخلاقى ) ، عمل طايفه به روايت ، عمل شيخ مؤلف به روايت و . . . اطمينان وى را به حديث بدنبال آورد كه الزاما براى ديگران اطمينانآور نيست .
به بيان ديگر ، اگر كلينى تمام احاديث كتاب را از چنان اسناد واضحى برخوردار مىديد كه تمام مردم ، بر اعتبار آنها اتفاق نظر دارند پس چرا اسناد روايات را بطور كامل ذكر مىكند ؟ آيا ذكر كامل اسناد خود شاهد بر اين نيست كه مؤلف مجال بررسى در اسناد احاديث را براى ديگران گسترده مىبيند ؟
از سوى ديگر پيشتر گفتيم كه بسيارى از راويان كافى را ديگر دانشمندان تضعيف كرده و بر عدم اعتبار ذاتى روايات آنها تأكيد ورزيدهاند .
خلاصهء اشكالات در اعتبار شهادت كلينى ( بر فرض اثبات صغروى آن ) از اين قرار است :
اولًا : ما ضابطهء صحّت را در نزد كلينى نمىدانيم ، شايد وى به قرائن اجتهادى دور از حس و مورد اختلاف هم در اين امر اعتماد كرده باشد .
هامش
( 1 ) . خاتمهء مستدرك ، ج 21 ، ص 483 به بعد .