از انعقاد عنوان باب ، دخالت داشته باشند كافى است ، لذا در « كتاب الحجة » نام راويانى گمنام بسيار ديده مىشود كه در هيچ سند ديگرى وارد نشدهاند و بسيار بعيد مىنمايد كه كسى تمام آنها را ثابت الوثاقة بداند .
از سوى ديگر در مورد احاديث آداب و سنن نيز مىتوان گفت كه ذكر آنها در « كتاب كافى » با هدف مؤلف ناسازگار نيست ، هرچند سند آنها صحيح نباشد و قاعدهء « تسامح در ادلهء سنن » اعتبار آنها را نيز ثابت نكند ، زيرا همين مقدار كه با توجه به « قاعدهء تسامح » مىتوان اين احاديث را ملاك عمل قرار داد ، براى ذكر آنها در كافى ، كفايت مىكند .
بنابراين شهادت كلينى به اعتبار تمامى احاديث كافى ثابت نيست .
مرحلهء دوم : بررسى اعتبار شهادت كلينى ( بحث كبروى )
پيش از آغاز بحث اشاره به اين نكته لازم است كه عبارت مقدمهء كافى صريح مىنمايد كه پس از پايان تأليف كتاب نگاشته شده ، پس احتمال عدول از تصميم نخستين يا غفلت از هدف تأليف در كار نيست .
مهمترين اشكال در اعتبار احاديث كافى اين است كه كلمهء « صحيح » در كلام كلينى به اصطلاح متأخران به كار نرفته ، بلكه به معناى لغوى و به معناى ثابت الانتساب مىباشد كه اين امر مىتواند به جهت قرائن خارجى باشد كه در اعتبار آنها اختلاف نظر وجود دارد ، لذا حجّيت شرعى ندارد .
شيخ بهايى امورى را كه سبب ايجاد وثوق و اطمينان به خبر باشد در كتاب مشرق الشمسين برشمرده از جمله :
- تكرار روايت در چند اصل
- تكرار اسناد روايت در يك اصل
- وجود روايت در كتاب اصحاب اجماع
- وجود روايت در كتب عرضه شده بر ائمه
- وجود روايت در كتب معتبر پيشين خواه مؤلفان آنها امامى صحيح المذهب باشند يا نباشند .
شناخت نامهء كلينى و الكافى ( فارسى ) — صفحة 301
مساهمون: محمد قنبرى
ص٣٠١