مىيابند . به گفتهء مجلسى اوّل ، همچون كافى كتابى در نظم درست ابواب و احاديث ديده نشده است . « 1 »
نكتهء ديگرى كه بر آن تأكيد مىكنيم آن است كه سخن ما در اينجا تنها نفى اين دليل است ، و گرنه ممكن است كسى با قرائن ديگر همچون عبارت مقدمهء كافى ، نظر وى نسبت به صحت تمام احاديث كافى را نتيجه بگيرد كه بررسى آن خواهد آمد .
از سوى ديگر سخن در اين است كه آيا كلينى تمام احاديث كافى را معتبر مىداند يا خير ؟ و گرنه در اين كه كلينى ، اعتبار احاديث را در هنگام گزينش - فى الجملة - در نظر گرفته است بحثى نيست .
دليل سوم اگر صحيح باشد ، نياز به افزودن يك مقدمهء ديگر است كه صحيح دانستن احاديث كافى از سوى مؤلف ، براى ديگران حجيت دارد ، دربارهء اين مقدمه پس از اين سخن خواهيم گفت .
ادلهء ديگرى بر اعتبار احاديث كافى ذكر شده كه به دليل نادرستى آشكار آنها بدانها نمىپردازيم ، مثلًا برخى گفتهاند كه قطعا ائمه به عمل كلينى راضى بودهاند ، ولى اين امر دليل بر اعتبار تمامى احاديث كافى نيست ، چنانچه قطعا ائمه به تأليف جوامع متأخر همچون وسائل و بحار راضى بودهاند با اين كه تمام احاديث آنها از اعتبار برخوردار نيست .
دليل اصلى در اعتبار احاديث كافى عبارت مؤلّف در مقدمهء كتاب است كه پيشتر نقل شد .
دليل اصلى اعتبار احاديث كافى
شهادت كلينى
دربارهء اين دليل دو مرحله بايد بحث شود :
مرحلهء اوّل : آيا عبارت مقدمهء كافى گواهى به اعتبار و صحّت تمامى احاديث كافى تلقى مىگردد ؟
هامش
( 1 ) . روضة المتقين ، ج 4 ، ص 447 .