در مورد برخى كتب ديگر هم گفتهاند كه مطالب كتاب آنها مورد قبول است همچون على بن حسن طاهرى كه شيخ طوسى دربارهء وى نوشته : له كتب فى الفقه رواها عن الرجال الموثوق بهم و برواياتهم ، « 1 » بنابراين بايد اين ويژگى دربارهء كافى هم باشد .
پاسخ : صرف نظر از اين كه بسيارى از مدائح كافى و كلينى از علمايى همچون شهيد اوّل و متأخران از وى مىباشد كه نمىتواند به عنوان حجت تعبدى مطرح گردد و تنها بايد به عنوان مقدمه براى حصول اطمينان بدانها نگريست ، اين دليل از نواقصى برخوردار است .
اولًا : بىنيازى كتب اصول از مراجعهء سندى ، كلامى است بى دليل ، شيخ طوسى در عدة الأصول در پذيرش روايتى كه در اصل مشهور هم وارد شده اين قيد را آورده است : و كان راويه ثقة لا ينكرون حديثه .
ثانياً : مجرد نقل روايت از ضعيف ، با اتقان كتاب منافات ندارد ، كلينى اسناد احاديث را ذكر كرده ، تا هركس بخواهد از طريق بررسى آنها صحت و سقم روايات را بدست آورد ، بويژه نقل با واسطه از ضعيف به هيچوجه نقطهء ضعفى براى راوى تلقى نمىگردد ، آنچه به عنوان روش ناپسنديده براى راويان مطرح بوده نقل بىواسطه از ضعفا است ، آن هم نقل بسيار نه نقل اندك .
بنابراين با تمسك به مدايح كافى نمىتوان نقل روايت ضعيف را در كافى نفى كرد بويژه رواياتى كه در باب مستحبات باشد كه ممكن است نقل آن به جهت قاعدهء « تسامح در ادلهء سنن » باشد ، يا رواياتى كه مضمون آن مطابق ساير روايات معتبر بوده و به عنوان تأييد ذكر مىگردند .
يا روايات اخلاقى كه عقل عملى بر درستى آن حكم مىكند ، يا رواياتى كه كنار هم قرار گرفتن آنها يقين مىآفريند هر چند تك تك آنها معتبر نباشند همچون احاديث كلامى مانند احاديث « كتاب الحجة » كافى يا . . . .
هامش
( 1 ) . فهرست طوسى ، ص 272 ، ش 391 .