با اين حال قرائن نشان مىدهد كه شيخ صدوق ، به صحّت تمام احاديث كافى حكم نمىكند :
1 . وى پس از نقل روايتى از كافى ، به فتوا ندادن بدان و فتوا دادن به روايت معارض از امام حسن عسكرى عليه السلام اشاره كرده مىافزايد : و لو صحّ الخبران جميعاً لكان الواجب بقول الأخير عليه السلام . . . « 1 » به كار گرفتن واژهء « لو » ، لااقل از ترديد وى در صحّت اين روايت حكايت مىكند .
2 . شيخ صدوق ، دربارهء روايت صلاة غدير آورده كه استاد وى ابن وليد اين روايت را صحيح نمىدانست و مىگفت كه اين حديث از طريق محمد بن موسى الهمدانى نقل شده كه كذّاب و غير ثقه بود ، شيخ صدوق مىافزايد : هر روايتى كه استاد ما بر آن صحّه نگذارد در نزد ما متروك و غير صحيح است . « 2 »
محمد بن موسى الهمدانى ، در نزد ابن وليد واضع كتاب خالد بن عبد اللَّه بن سدير و دو اصل زيد زرّاد و زيد فرسى معرفى شده است ، « 3 » لذا شيخ صدوق از روايت اين كتابها خوددارى كرده است ، با اين حال محمد بن موسى ( الهمدانى ) در 20 روايت كافى واقع است .
3 . ابن وليد و به تبع وى شيخ صدوق افراد بسيارى را كه در اسناد كتاب نوادر الحكمة واقعند استثناء كرده ، از نقل روايات آنها خوددارى كردهاند ، اكثر اين افراد در اسناد كافى واقعند .
4 . شيخ صدوق دربارهء راويانى چند به ضعيف بودن آنها يا فساد مذهب ايشان تصريح كرده ، اشاره مىكند كه به روايات منفرد آنها فتوا نمىدهد ، اين افراد همگى در اسناد كافى واقعند و گاه روايت كلينى از آنها بسيار زياد است :
- سكونى ، « 4 » نام وى در بيش از 450 روايت كافى وارد شده است .
هامش
( 1 ) . الفقيه ، ج 4 ، ص 203 ، ذيل ح 5472 .
( 2 ) . الفقيه ، ج 2 ، ص 90 ، ذيل ح 1817 .
( 3 ) . فهرست طوسى ، ص 174 ، ش 269 و ص 201 ، ش 299 و 300 .
( 4 ) . الفقيه ، ج 4 ، ص 344 ، ذيل ح 5745 .