مسألهء دويم :
هرگاه نذر كند ، يا عهد كند كه روز معيّنى را روزه بگيرد و اتّفاق افتد كه در آن روز به سفر رود ، يا مريض شود ، يا زن حايض شود ، واجب است كه آن روز را افطار كند و قضاى آن را بگيرد . بلى ، هرگاه در وقت صيغهء بخصوص ، سفر را نيز قيد كند ، بايد هرگاه آن روز سفرى اتّفاق افتد ، روزه را بگيرد . و همچنين هرگاه اتّفاق افتد كه آن روز عيد فطر يا عيد اضحى باشد ، يا ايّام تشريق باشد در منى ، بايد افطار كند .
و هرگاه اتّفاق افتد كه آن روز در ماه رمضان واقع شود ، بايد آن روز را به جهت ماه رمضان روز بگيرد و قضاى نذر بر او لازم نيست .
مسألهء سيم :
هرگاه روزه را نذر كند ، يا عهد كند ، يا [ به ] قسم بر خود لازم كند ، پس اگر روز معيّنى را نذر يا عهد كرده باشد ، واجب است كه همان روز را روزه بگيرد و اگر بدون عذر ترك كند ، بايد قضا كند و كفّاره بدهد . و هرگاه روز معيّنى را نذر نكند ، بلكه مطلق روزه را نذر كند - مثل اينكه نذر كند كه دو روز يا سه روز روزه بگيرد - در اين صورت هر روزى را كه خواهد ، مىتواند روزه بگيرد .
مسألهء چهارم :
هرگاه عهد كند يا نذر كند كه در فلان مكان روزه بگيرد ، بايد روزه را در آنجا بگيرد نه در جاى ديگر .
مسألهء پنجم :
هرگاه نذر يا عهد كند كه اگر فلان حاجت بر آورده شود روزه بگيرد ، ظاهر آن است كه واجب نيست كه بعد از برآمدن حاجت ، به تعجيل آن روزه را بگيرد ، بلكه واجب موسّع است و مىتواند تأخير كند .
مسألهء ششم :
هرگاه كسى نذر كند كه در يكى از دو عيد روزه بگيرد ، نذر او باطل است و منعقد نمىشود و روزهء آن روز بر او لازم نيست .
مسألهء هفتم :
هرگاه كسى نذر كند كه فلان حاجت او برآورده شود ، مثل اينكه فلان سفرى او بيايد ، يا مريض او شفا يابد ، روزه بگيرد و بعد معلوم شود كه مريض