و اقوى و اشهر آن است كه وقتى نذر يا عهد يا قسم لازم مىشود كه به صيغهء عربى باشد ، به نحو مذكور ؛ مثل اينكه در نذر بگويد : « للّه عليّ أن أصوم كذا » . و در عهد بگويد : « عاهدت اللّه أن أصوم كذا » . و در قسم بگويد : « و اللّه أصوم كذا » . پس اگر اين صيغههاى مخصوصه را نگويد و در دل خود نذر كند ، يا عهد كند ، يا قسم ياد كند ، يا به فارسى نذر كند ، مثل اينكه بگويد : « از براى خدا است بر من كه فلان روز ، روزه بگيرم » ، بنا بر اشهر و اقوى وفا به آن نذر لازم نيست ، اگر چه احوط و اولى آن است به آن وفا كند .
و بدان كه نذر و عهد بر دو قسم است : يكى نذر و عهد مطلق - همچنان كه مذكور شد - و ديگرى معلّق به شرط ؛ مثل اينكه اگر نذر كند كه مريض او شفا يابد ، يا مسافر او بيايد ، يا فلان حاجت او برآورده شود ، فلان روز را روزه بگيرد . و در اين صورت بايد صيغه را به اين طريق جارى سازد كه : « إن شفى اللّه مريضي أو قدم مسافري ، للّه عليّ أن أصوم كذا » .
و حق و مشهور آن است كه هر دو قسم از نذر و عهد صحيح است و وفا كردن به آن لازم است .
و بعضى بر آنند كه نذرى كه صحيح است و وفاى بر آن لازم است ، قسم دويم است نه اول ، و اين ضعيف است .
و در اينجا چند مسأله است كه بايد بيان شود .
مسألهء اول :
بدان كه شرطى كه روزه را به آن معلّق مىسازد ، بايد معصيت نباشد .
پس اگر نذر كند ، يا عهد كند كه : « اگر مرا ميسّر شود كه شراب بخورم ، يا فلان مسلمان را بكشم ، يا بر فلان فعل حرام ظفر يابم ، للّه عليّ أن أصوم كذا » ، نذر و عهد آن باطل است و بر آن روزه واجب نمىشود .
بلى ، هرگاه قصد او از اين صيغه زجر نفس و بازداشتن خود باشد از افعال مذكوره ، نذر او منعقد مىشود و اگر مباشر يكى از افعال مذكوره شود ، بايد آن روزه را بگيرد .