يا يكى ديگر از مفطرات را به عمل آورد و بعد معلوم شود كه صبح طلوع كرده بوده است ، پس اگر خود به قدر امكان تفحّص و تفتيش نموده بود و صبح بودن بر او معلوم نشده بود ، پس بر او چيزى نيست و روزهء او صحيح است . و اگر خود تفحّص ننموده بود و به مجرّد آن استصحاب شب اكتفا نموده بود ، در اين صورت بايد آن روزه را تمام كند و قضا نيز بر او لازم است ، امّا كفّاره بر او لازم نيست .
و همچنين است هرگاه مخبرى خبر از بقاى شب بدهد و ظنّ از براى او حاصل شود و افطار كند و بعد خلاف آن ظاهر شود ، كه در اين صورت باز قضا لازم است و كفّاره لازم نيست ؛ خواه آن شخصى كه خبر مىدهد يك نفر باشد يا بيشتر ، خواه عادل باشد و خواه فاسق .
و بعضى در صورتى كه دو نفر عادل ، بلكه يك عادل هم شهادت بدهد به باقى بودن شب و بعد خلاف آن معلوم شود ، قضا را لازم ندانستهاند « 1 » ، و اقوى آن است كه ما گفتيم .
و آنچه مذكور شد در صورتى است كه تفحّص از براى خود آن شخص ممكن باشد و قادر در تفتيش باشد . و هرگاه بر هيچ وجه قدرت بر تفحّص كردن نداشته باشد ، مثل اينكه كور باشد ، يا در جايى محبوس باشد و كسى نباشد كه او را خبر دهد ، يا مجموع اطراف افق را ابر فرو گرفته باشد ، در اين صورت هرگاه به ظنّ باقى بودن شب چيزى بخورد يا بياشامد بدون تفحّص و بعد معلوم شود كه آن وقت صبح بوده ، روزهء آن صحيح است و چيزى بر او لازم نيست . و همچنين هرگاه خود به هيچ وجه قدرت بر تفحّص از صبح نداشته باشد و به جهت خبر مخبرى ظنّ از براى او هم رسد كه صبح داخل نشده است و افطار كند ، كه در اين صورت نيز روزهء او صحيح است و قضا لازم نيست .
و مخفى نيست كه آنچه مذكور شد در روزهء ماه مبارك رمضان است . امّا در غير
هامش
( 1 ) . مانند : محقّق ثانى در جامع المقاصد 1 : 153 ، و شهيد ثانى در مسالك الأفهام 2 : 25 ، و عاملى در مدارك الأحكام 6 : 93 .