خواه سال بر آنها بگذرد يا نه ، بلكه بايد حساب سال مادرها را نگاه داشت و هر ساله آنچه زكات آنها مىشود ، داد .
قسم پنجم : اينكه مادرها به حدّ نصاب رسيده باشند و اولادى كه از آنها به هم رسيده به قدرى باشد كه خود به تنهايى [ به ] حدّ نصاب رسيده باشند . امّا هرگاه به روى مادرها بگذارى ، به نصابى كه بعد از نصاب مادرها است نرسند . مثل اينكه از چهل يا پنجاه گوسفند ، چهل يا پنجاه اولاد به هم رسد . در اين صورت نيز از براى اولاد ، زكاتى لازم نيست و بايد بعد از تمام شدن سال مادرها ، زكات مادرها را همين داد .
و محقّق در كتاب معتبر « 1 » احتمال داده است كه در اين صورت بايد سال اولاد كه تمام شود ، زكات آنها را نيز داد ، و بسيارى از علماء اين احتمال را ردّ كردهاند . و ظاهر آن است كه اين احتمال چندان دور نباشد .
قسم ششم : اينكه مادرها به نصاب رسيده باشند و اولاد آنها به قدرى باشند كه بعد از اخراج زكات مادرها ، با مادرها با هم به نصابى كه بعد از نصاب مادرها است ، برسند . در اين صورت هرگاه اولاد خود به تنهايى به حدّ نصاب نرسيده باشند - مثل اينكه صد گوسفند داشته باشد و از آنها بيست و دو اولاد حاصل شود - بايد بعد از تمام شدن سال مادرها زكات مادرها را داد و آن وقت را ابتداى سال مجموع قرار داد و در آخر سال دويم زكات مجموع را داد و آن قدر از زمانى كه در ما بين ابتداى سال اولاد و آخر سال مادرهاست ، اعتبار نبايد كرد .
و هرگاه در اين صورت ، اولاد خود به تنهايى نيز به حدّ نصاب برسند ، مثل اينكه هشتاد گوسفند داشته باشد و چهل و دو اولاد از آنها هم رسد ، در اين صورت اظهر آن است كه بايد بعد از تمام شدن سال مادرها ، زكات مادرها را داد و آن وقت را ابتداى سال مجموع قرار داد و در آخر سال دويم زكات مجموع را داد . و آن زمانى كه ما بين ابتداى سال اولاد و انتهاى سال مادرهاست ، اعتبار ندارد . و احوط آن است
هامش
( 1 ) . المعتبر 2 : 519 .