داشته باشد و از آنها بيست اولاد حاصل شود . در اين صورت بايد اول سال اولاد را ابتداى سال قرار داد و همين كه يك سال از ابتداى سال اولاد بگذرد ، زكات مجموع را كه يك گوسفند است داد ، و آن مدّتى كه مادرها را داشت ، پيش از ابتداى سال اولاد ، مطلقا حساب نمىشود .
قسم دويم : اينكه مادرها به تنهايى به حدّ نصاب نرسيده باشد و با اولاد به حدّ نصاب برسند و اولاد به تنهايى نيز به حدّ نصاب برسند . مثل اينكه سى و پنج گوسفند داشته باشد و از آنها چهل اولاد به هم رسد . در اين صورت نيز اول سال را اول سال اولاد قرار مىدهد و بعد از گذشتن سال بر اولاد ، زكات مجموع را مىدهد و آنچه از مدّتى كه مادرها را داشت پيش از هم رسيدن اولاد اعتبار ندارد .
قسم سيم : آنكه مادرها به تنهايى به حدّ نصاب رسيده باشند و اولادهايى « 1 » كه از آن حاصل شده به قدرى باشند كه آنها به تنهايى به حدّ نصابى كه بعد از نصاب مادرها است نيز رسيده باشند . مثل اينكه چهل يا پنجاه يا صد گوسفند داشته باشد و از آنها صد و بيست و يك اولاد به هم رسد . در اين صورت بايد كه همين كه سال مادرها تمام شد ، زكات مادرها را داد ، امّا زكات اولاد لازم نمىشود تا سال اولاد تمام شود . بعد از آن نيز بايد زكات اولاد را داد . و همچنين در سال دويم و سيم تا هر چه بالا رود ؛ يعنى مادرها را جدا حساب مىكنند و اولاد را جدا و سال هر يك كه تمام شد ، زكات آن را مىدهند .
قسم چهارم : اينكه مادرها به تنهايى به حدّ نصاب رسيده باشند و اولادى كه از آنها به هم رسيده ، به قدرى باشند كه خود به تنهايى به هيچ نصابى نرسيده باشند و با مادرها نيز كه روى هم حساب كنى ، به قدرى نباشد كه به نصابى كه بعد از نصاب مادرها است ، برسند . مثل اينكه چهل يا پنجاه گوسفند داشته باشد و ده يا بيست اولاد از آنها به هم رسد ، در اين صورت از براى اولاد مطلقا زكات زياد نمىشود ؛
هامش
( 1 ) . در نسخهها چنين است ، لكن اولاد جمع است و جمع بستن مجدّد آن به « ها » وجهى ندارد .