كسى باغى يا زرعى داشته باشد و ظاهر آن باشد كه انگور يا خرماى باغ يا گندم يا جوى زرع به حدّ نصاب نخواهد رسيد ، نبايد تخمين كند ، يا حساب نگاه دارد ؛ به جهت اينكه مطلقا زكات به آن تعلّق نمىگيرد و بدون تخمين و حساب مىتواند انگور و خرما و گندم و جوى آن را به مصرف رساند .
مسألهء هشتم :
بدان كه در صورتى كه ارباب خبره را ببرد و تخمين كند و هرگاه در تخمينى كه كردهاند خطاى آنها معلوم نشد ، از همان قرار زكات مىدهد . و هرگاه معلوم شد كه خطايى كردهاند و حاصل زيادتر بود از آنچه ايشان گفتهاند ، ظاهر آن است كه بايد زكات زيادتى را نيز بدهد . و هرگاه معلوم شد كه كمتر بوده ، ظاهر آن است كه زكات آنچه زياد گفتهاند لازم نباشد . و هرگاه اهل خبره تخمين كنند و تخمين آنها به قدرى باشد كه به نصاب نرسيده باشد و بعد معلوم شود كه به نصاب رسيده ، بايد زكات آن را بدهد . و هرگاه تخمين كنند و از قرار تخمين آنها به نصاب برسد و بعد معلوم شود كه به نصاب نرسيده ، زكات در آن واجب نيست .
مسألهء نهم :
بدان كه زكات اين چهار جنس يك بار واجب است . پس هرگاه كسى گندمى يا جوى يا مويزى يا خرمايى داشته باشد كه به حدّ نصاب رسيده باشد و زكات آنها را بدهد ، ديگر زكات دادن واجب نيست ، اگر چه بماند و سال بر آن بگذرد .
مسألهء دهم :
هرگاه كسى گندم يا جو يا انگور يا خرمايى داشته باشد كه به حدّ نصاب رسيده باشد و پيش از چيدن اينها آفتى به آن برسد كه بعضى از آن تلف شود ، مثل اينكه دزد ببرد يا حيوانى بخورد يا مثل اينها ، پس اگر او تقصيرى كرده باشد و خود باعث تلف شدن شده باشد ، پس غرامت زكات آن را بكشد و اگر او تقصيرى نكرده باشد ، بر او زكات آنچه تلف شده لازم نيست ، اگر چه ارباب خبره را آورده باشد و تخمين كرده باشند .
مسألهء يازدهم :
شكّى نيست كه هرگاه كسى گندمى يا جوى را بفروشد بعد از درو كردن و پاك كردن آن ، زكات آن بر فروشنده است و بر خريدار دادن زكات لازم