باشد و به ريشههاى خود آب را به خود بكشند .
و قدر زكات آنها بيست - يك است ، اگر آنها را به چرخ يا گاو يا شتر يا به كشيدن آب به دست آب داده باشند .
و خلاصه آنكه هر زرعى يا باغى كه آب آن احتياج به كشيدن از دست يا دلو يا به شتر يا گاو ندارد و آب خود در آن جارى مىشود ، يا آب باران مىخورد ، يا ريشهء آنها آب را به خود مىكشد ، بايد ده - يك آن را زكات داد . و اگر آب آنها احتياج به كشيدن داشته باشد ، خواه از دست يا از چرخاب يا از گاو يا از شتر ، بايد بيست - يك آنها را زكات داد ؛ خواه از چاه آب كشيده باشد يا از رودخانه و مثل آن ، يا از هر نهرى كه دور باشد به زراعت يا باغ ، آب را به خيك يا به بار كردن به پشت حيوانى به آن برسانند .
و اگر زراعتى يا باغى از هر دو نوع آب خورده باشد ، يعنى بعضى اوقات آب روان يا آب روان با آب باران - مثلا - خورده باشد و بعضى اوقات ديگر آب دست خورده باشد ، پس اگر هر دو نوع مساوى باشد در زمان و عدد ، بايد نصف حاصل زراعت يا باغ را ده - يك داد و نصف را بيست - يك . يعنى مثل اينكه در سه ماه ، ده آب از دست خورده باشد و در سه ماه ديگر ، آب جارى . در اين صورت بايد آنچه حاصل به دست مىآيد ، نصف آن را ده - يك و نصف آن را بيست - يك زكات داد .
و هرگاه هر دو نوع مساوى نباشند ، بلكه از يك نوع آب بيشتر خورده باشد و از يك نوع كمتر ، بايد زكات آن را از قرار آبى كه بيشتر خورده داد . پس اگر آب روان يا باران بيشتر خورده باشد ، بايد زكات آن را بيست - يك داد .
و خلاف است در اينكه بيشترى كه در اينجا ملاحظه مىشود ، آيا بيشترى به حسب زمان است ، يا به حسب عدد ، يا به حسب نفع . پس جمعى از علماء گفتهاند كه معتبر زمان است « 1 » . پس هرگاه سه ماه - مثلا - آب روان خورده باشد و سه ماه آب دست ، بايد نصف را ده - يك داد و نصف را بيست - يك ، اگر چه در سه ماه آن ده آب
هامش
( 1 ) . مانند : شهيد ثانى در مسالك الأفهام 1 : 395 .