مبحث دويم در بيان زكات جو و گندم و مويز و خرما و بيان احكام آنها
و در آن سه فصل است :
فصل اول : در بيان شروط واجب شدن زكات در اين چهار جنس
بدان كه همچنان كه واجب شدن زكات بر طلا و نقره موقوف بود به شروطى چند ، همچنين واجب شدن زكات بر اين چهار جنس موقوف است بر چند شرط ، كه هرگاه يكى از آنها يافت نشود ، واجب نمىشود ، دادن زكات آنها . و آن دو شرط است :
شرط اول : آنكه به حدّ نصاب برسند
پس مادامىكه به حدّ نصاب نرسند ، زكات در آنها واجب نمىشود . و از براى هر يك از اينها يك نصاب است و آن سيصد صاع است . و هر صاعى چهار مد است و هر مدى دو رطل و ربع است ، به رطل عراقى . پس هر صاعى نه رطل عراقى است .
پس حدّ نصاب آنها دو هزار و هفتصد رطل عراقى است . و رطل عراقى ، صد و سى درهم است كه شصت و هشت مثقال صيرفى و ربع مثقال باشد . پس دو هزار و هفتصد رطل ، صد و هشتاد و چهار هزار و دويست و هفتاد و پنج مثقال صيرفى مىشود . پس حدّ نصاب وقتى است كه به اين قدر برسد .
و چون كه هر يك من شاهى قديم هزار و دويست مثقال صيرفى است ، پس صد و هشتاد و چهار هزار و دويست و هفتاد و پنج مثقال ، صد و پنجاه و سه من و نيم [ و ] بيست و پنج درم به وزن شاه مىشود و اين حدّ نصاب است . لكن مخفى نماند كه اين من شاهى كه مذكور شد ، من شاهى قديم است كه قبل از اين متعارف بوده و وزن آن هزار و دويست مثقال است . و حال در اكثر بلاد عجم اين متعارف نيست و من شاهى كه حال در اكثر بلاد متعارف است ، هزار و دويست و هشتاد مثقال صيرفى است . پس بنابراين من ، حدّ نصاب صد و چهل و چهار من خواهد بود ، به چهل و پنج مثقال كم .