بايد همان سه مثقال به يك ربع و نيم ربع مثقال كم را داد ، تا به صد و بيست و شش مثقال صيرفى تمام شود . در آن وقت بايد چهل - يك مجموع را داد ، كه سه مثقال و نيم ربع مثقال و ربع عشر مثقال است « 1 » .
و بعد از آن ، باز آنچه زياد شود ، اگر از بيست و يك مثقال صيرفى كمتر باشد ، زكات زياد نمىشود . پس در صد و سى مثقال و صد و چهل مثقال و صد و چهل و پنج مثقال ، همان چهل - يك صد و بيست و شش مثقال است كه سه مثقال و نيم ربع مثقال و ربع عشر مثقال است . و از براى زيادتى چيزى لازم نيست تا بيست و يك مثقال بر صد و بيست و شش مثقال زياد شود كه مجموع صد و چهل و هفت مثقال شود . در آن وقت بايد چهل - يك مجموع را داد ، كه سه مثقال و نيم و نيم ربع مثقال و نيم عشر مثقال است « 2 » . و همچنين است حكم تا هر قدر كه بالا رود ؛ يعنى تا آنچه زياد مىشود به بيست و يك مثقال نرسيده است ، از براى زيادتى لازم نيست چيزى و بايد چهل - يك سابق را داد و بعد از آنكه زيادتى به بيست و يك مثقال رسيد ، بايد زكات مجموع را داد .
شرط سيم : گذشتن سال بر آنها
پس مادامىكه سال بر طلا و نقره نگذرد ، زكات آنها واجب نمىشود ، اگر چه سكّهدار باشد ( و به حدّ نصاب رسيده باشند ) « 3 » . و هرگاه در ميان سال آن را خرج كند و به مصرف رساند ، زكات واجب نيست .
و مراد از گذشتن سال در زكات نه سال معروف است ، بلكه مراد يازده ماه است . پس همين كه يازده ماه تمام شد و در ماه دوازدهم داخل شد ، واجب مىشود دادن زكات ، اگر چه هنوز ماه دوازدهم تمام نشده باشد . و خلافى در اين نيست .
هامش
( 1 ) . ( 1 - 10 + 1 - 4 ) + ( 1 - 2 + 1 - 4 ) + 3 15 / 3 مثقال .
( 2 ) . معادل : 675 / 3 .
( 3 ) . در نسخهء « ب » نيامده است .