و اگر جاهل به نجاست باشد ، يعنى مطلقا علم به نجاست نداشته و بعد از نماز معلوم شود كه جامه يا بدن او نجس بوده ، اعاده و قضا لازم نيست ؛ خواه احتمال بدهد كه آن نجاست بعد از نماز يا در اثناى آن به جامه و بدن او رسيده ، يا يقين كند كه پيش از نماز با او بوده است . و هرگاه در اثناى نماز ، نجاستى در جامه يا بدن ببيند ، پس اگر معلوم او باشد كه اين نجاست قبل از نماز با او بوده ، اقوى آن است كه نماز را بر هم زند و بعد از ازالهء آن نجاست ، نماز را اعاده كند ، اگر وقت باقى باشد ؛ و اگر وقت مضيق باشد ، قضا كند . و احوط آن است كه در ضيق وقت ، آن نماز را تمام كند و بعد قضا هم بكند . و اگر معلوم نباشد كه آن نجاستى كه در اثناى نماز ديده ، قبل از نماز بوده يا حال به هم رسيده ، يا معلوم باشد كه در حال به هم رسيده ، مثل اين كه در ميان نماز ، بينى او خون شود يا فضلهء حيوانى كه بول و فضلهء او نجس باشد ، به او برسد يا نجس العين با او به رطوبت ملاقات كند ، در اين صورت واجب است انداختن جامهء نجس يا ازالهء آن نجاست و تمام كردن نماز ، اگر انداختن و ازاله باعث مبطل نماز - چون فعل كثير و يا استدبار قبله - نشود ، و الّا بايد نماز را بر هم زند و بعد از ازالهء آن نجاست ، نماز را از سر گيرد .
مسألهء نهم :
اگر كسى جامهاش منحصر در يك جامهء نجس باشد و قدرت بر ازالهء نجاست آن نداشته باشد ، مخيّر است كه با آن جامه نماز كند يا برهنه نماز كند . و افضل آن است كه با آن جامه نماز كند و در صورتى كه برهنه نماز كند ، اگر ايمن از نظر كردن غير محرم باشد ، ايستاده نماز مىكند و الّا نشسته نماز مىكند . و در هر دو صورت ، به عوض ركوع و سجود به سر اشاره مىكند ، يعنى اندكى سر فرود مىآورد .
و اولى آن است كه سر فرود آوردن به جهت سجود ، بيشتر باشد از سر فرود آوردن به جهت ركوع . و بعد از سر برداشتن ، خواه از ركوع يا از سجدتين « 1 » ، بايد اندك تأمل كند تا طمأنينه به عمل آيد . و اگر كندن آن جامهء نجس ، متعذر باشد به جهت سرما يا
هامش
( 1 ) . در نسخهء « الف » : « احد از سجدتين » .