و تحقيق محصور و غير محصور را حواله به عرف نمودهاند . و مثال محصور را دو جامه يا سه جامه و يك يورت « 1 » و دو يورت گفتهاند و مثال غير محصور را صحرا گفتهاند .
و شبههاى نيست كه كلام ايشان در اين مقام مجمل و مهمل است ؛ زيرا كه محصور در لغت عرب به معنى شمرده شده است ( يعنى عددى را كه توان آن را شمرد ) و غير محصور ، خلاف آن است . و شكى نيست كه در اينجا معنى لغوى مراد نيست ؛ زيرا كه هر عددى - اگر چه ده هزار باشد - مىتوان شمرد . پس در لغت ، هر عددى را محصور مىگويند و معنى عرفى مضبوط و معيّن نيست تا اراده بشود ؛ زيرا كه در عرف اگر چه دو و سه را محصور گويند ، هزار را محصور نگويند .
اما شش و ده و پانزده و بيست و امثال ذلك ، معلوم نيست ، كه عرفا محصور است يا غير محصور . و يورت [ را ] هم كه مثال محصور گفتهاند ، قابل اختلاف است ؛ بعضى [ از ] آنها در نهايت كوچكى است و بعضى در غايت وسعت است . پس معلوم نمىشود كه مقصود « 2 » كدام است ؛ با وجود اين كه اشتباه در غير محصور شامل آن است كه عدد بيشتر نجس باشد و كمتر پاك باشد و معلوم نيست كه مشهور در اينجا حكم به جواز استعمال هر يك كنند تا آن عددها [ ى ] نجس باقى بماند .
و يحتمل كه مراد ايشان از غير محصورى كه اجتناب از همه لازم نيست ، آن باشد كه يكى از آن يا دو ، و بالجمله عدد كمتر از آن نجس باشد و غير محصور از آن پاك باشد و همه به يكديگر مشتبه شود . و اگر برعكس باشد ، اجتناب از همه [ را ] لازم دانند . و بالجمله ، كلام ايشان در اينجا مجمل و مهمل است و نظر به ادله ، حق آن است كه چيزهاى پاك و نجس يا حلال و حرام كه به يكديگر مشتبه شوند ، اجتناب از همه لازم نباشد ؛ خواه محصور باشند يا غير محصور ، بلكه استعمال هر يك جايز است .
هامش
( 1 ) . يورت ؛ يعنى اطاق . ( لغت نامهء دهخدا 14 : 21112 ) .
( 2 ) . در نسخهء « ب » : « محصور » .