بيرون شدن از آن پنهان شود و اذان شنيده نشود ، در اين صورت بايد تقدير حدّ ترخّص نمود ؛ يعنى حدّ ترخّص را موضعى قرار داد كه اگر محل آن شهر هموار مىبود در آن موضع صورت آن از نظر پنهان مىبود ، و اذان آن شنيده نمىشد .
و مخفى نماند كه هم چنان كه در قصد كردن مسافر در وقت بيرون رفتن از بلد رسيدن به حدّ ترخّص شرط است ، همچنين در تمام كردن مسافر در وقت داخل شدن به بلد ، تجاوز از حدّ ترخّص به جانب بلد شرط است ؛ يعنى هرگاه به موضعى رسد كه ديوارهاى شهر را ببيند يا اذان را بشنود ، در آنجا نماز را تمام مىكند .
و بعضى « 1 » در وقت عود مسافر به بلد در موضع اتمام ، خصوص اذان را اعتبار كردهاند و ديدن ديوارها را اعتبار نكردهاند .
بعضى « 2 » گفتهاند : مسافر در وقت دخول به شهر چون به موضعى رسد كه اذان شهر را بشنود ، بايد نماز را تمام كند و پيش از آن قصر مىكند و اگر چه باره و حصار شهر را ببيند . و اين اظهر است .
و بعضى « 3 » گفتهاند : مسافر در وقت عود به شهر بايد قصر كند تا داخل خانهء خود شود ، و نظر به ادلّه ، اين احوط است . « 4 »
شرط هشتم : از شروط وجوب تقصير ، آن است كه مسافر در اثناى سفر
به يكى از چهار موضع كه مسجد مكه و مسجد مدينه و مسجد كوفه و حاير كربلاست نرسد .
پس اگر مسافر به يكى از اين چهار موضع رسد و قصد اقامهء ده روز نكند ، بر او لازم نيست كه نماز را قصر كند ، بلكه مخير است ميانهء قصر و اتمام . و تمام كردن نماز افضل است و ثواب آن بيشتر است . و اين حكم ، يعنى تخيير ميان قصر و اتمام با افضليّت اتمام ، مشهور ميان فقهاست .
هامش
( 1 ) . شرائع الإسلام 1 : 124 ؛ تحرير الأحكام 1 : 338 .
( 2 ) . مسالك الأفهام 1 : 346 ؛ مدارك الأحكام 4 : 458 .
( 3 ) . المعتبر 2 : 474 .
( 4 ) . دور نيست كه گفته شود كه مسافر در وقت رجوع ، بعد از رسيدن به جايى كه اذان را بشنود ، مخير است ميانهء قصر و اتمام . ( احمد )