و مخفى نماند كه هم چنان كه مذكور شد ، احكام مذكوره در صورتى است كه قصد اقامهء ده روز كند و بعد از آن كه يك نماز تمام كند از آنجا بيرون رود . و اگر بعد از قصد اقامه ، پيش از آن كه در آنجا نمازى تمام به جا آورد بيرون رود ، بايد در جميع صور و احوال ، نماز را قصر كند ؛ خواه در وقت بيرون رفتن ، عزم معاودت داشته باشد يا نه ، و خواه قصد توقف ده روز مجدّد بعد از رجوع داشته باشد يا نه ، و خواه بعد از عود قصد مسافت شرعى داشته باشد يا نه ، و خواه غافل از جميع امور مذكوره يا متردّد در آنها باشد يا نه . و بالجمله ، مادامىكه در موضعى قصد اقامه نكند و يك نماز را تمام نكند ، در حكم مسافر است و قصر بر او لازم است .
مسألهء چهارم : هرگاه مسافر در دهستانى قصد اقامهء طويلى كند كه از دهى به دهى منتقل شود و عزم بر توقف ده روز در يكى از آن دهها [ را ] نداشته باشد ، حكم سفر او باطل نمىشود ؛ بلكه مادامىكه در موضعى قصد اقامه نكند و يك نماز را تمام نكند ، بايد نماز را قصر كند .
مسألهء پنجم : اگر مسافر در حين سفر ، عزم داشته باشد كه چون به فلان شهر رسد در آنجا قصد اقامهء ده روز كند ، پس هرگاه به موضعى از آن شهر رسد كه اگر به آن موضع از وطن خود مىرسيد سفر او منقطع مىشد و بايست نماز را تمام كند ، يعنى به موضعى رسد كه ديوارهاى آن شهر را مشاهده كند يا اذان آن را بشنود ، اقوى آن است « 1 » كه بر حكم سفر باقى خواهد بود تا داخل آن شهر شود و نيّت اقامهء ده روز را بكند .
و اگر كسى كه قصد اقامهء ده روز در موضعى كرده باشد از آن موضع به قصد سفرى كه حدّ مسافت باشد بيرون رود ، به مجرّد بيرون رفتن قصر نمىكند ، بلكه چون به حدّ ترخّص رسد قصر مىكند .
مسألهء ششم : هرگاه مسافر در موضعى قصد اقامه كند ، سفر او منقطع مىشود و بايد نماز را تمام كند تا وقتى كه قصد مسافت جديدى كند كه به حدّ مسافت شرعى
هامش
( 1 ) . اظهر آن است كه در اين صورت نيز واجب است اتمام آن ، و حكم آن ، حكم كسى است كه داخل بلد شده باشد . و اگر احتياط كند در اين صورت ، به اين كه هم قصر كند و هم اتمام ، بد نخواهد بود . ( احمد )