نيّت او باشد كه به موضعى رود كه به حدّ ترخص رسيده باشد ، قصد اقامهء او بىصورت است . و اگر در نيّت او باشد كه به موضعى رود كه به حدّ ترخّص نرسيده باشد ، مانعى ندارد و قصد اقامهء او صحيح است .
و اصحّ آن است كه مناط ، صدق عرفى است نه حدّ ترخّص . ليكن غالب آن است كه هر موضعى از حدود شهر كه به حدّ ترخص رسيده باشد ، به حسب عرف از آن شهر خارج است و اطلاق اسم آن شهر بر آن نمىشود و اگر نرسيده باشد ، خارج نيست و اسم آن شهر بر آن اطلاق مىشود . و همچنين هر موضعى كه عرفا از اسم شهر بيرون باشد ، به حدّ ترخص رسيده است و هر موضعى كه داخل اسم آن شهر باشد به حدّ ترخّص نرسيده . پس غالبا ميان حدّ ترخّص و خروج از اسم شهر و ميان نرسيدن به حدّ ترخّص و دخول در اسم شهر تلازم است ، ليكن اين ، كلّى نيست و گاه است كه موضعى از حدود شهرى به حدّ ترخّص رسيده باشد و با وجود اين ، داخل اسم آن شهر نباشد .
و آن چه مذكور شد در صورتى است كه در وقت قصد اقامه نيّت رفتن به موضع مذكور داشته باشد . اما اگر در وقت قصد اقامه ، اين نيّت را نداشته باشد ، ليكن بعد از قصد اقامهء ده روز و به جا آوردن يك نماز تمام يا بيشتر ، تجدّد رأى از براى او به هم رسد و بيرون رود به موضعى كه كمتر از حدّ مسافت شرعى باشد و به حدّ ترخّص رسيده باشد ، يا عرفا از موضع اقامه خارج باشد - به نحوى كه هرگاه مسافر به آنجا رود در عرف بگويند كه از آن شهر بيرون رفته است ، در اين صورت اگر در وقت بيرون رفتن از موضع اقامه ، عزم داشته باشد كه عود كند به همان جا و ده روز مجدد در آنجا توقف كند و هيچ جا نرود بايد در وقت رفتن به آن موضع و در وقت توقف در آن و در وقت معاودت و در وقت توقف در موضع اول كه محلّ اقامه است نمازش را تمام كند . و اگر در وقت بيرون رفتن از محلّ اقامه به عزم سفر بيرون رود و مطلقا ارادهء عود به محلّ اقامه [ را ] نداشته باشد در اين صورت بالاتفاق مسافر است و چون به محل ترخّص رسد ، بايد نماز را قصر كند .
تحفه رضويه ( فارسى ) — صفحة 525
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٥٢٥