چنان باشد كه در جميع اجزاى آن ده روز در آن شهر يا ده بماند و در اثناى اقامه به موضعى نرود كه عرفا خارج از آن شهر باشد . و اگر به آنجا رود ، در عرف نگويند كه در آن شهر است ، بلكه بگويند : در آن موضع است و از شهر بيرون رفته است ؛ خواه آن موضع از حدود و توابع آن شهر باشد و خواه نباشد . و مانعى ندارد كه قصد او چنان باشد كه به موضعى رود كه عرفا از آن شهر خارج نباشد و به حسب عرف ، اسم آن شهر بر آن صادق باشد و كسى كه آنجا رود ، در عرف نگويند كه از آن شهر بيرون رفته است ؛ چون بعضى از باغها و بستانهاى آن شهر كه از توابع آن شهر باشد و هر كه در آنجا باشد ، در عرف نگويند كه از شهر بيرون رفته است .
و بالجمله در وقت قصد اقامه اگر در نيّت او باشد كه در اثناى اقامه به موضعى از حدود آن شهر رود كه اگر به آنجا رود نگويند در آن شهر مقيم است ، قصد اقامهء او بىصورت است ؛ و اگر چه در نيّت او باشد كه بعد از آن كه يك نوبت يا چند نوبت به آن موضع رود و معاودت كند ، قصد اقامهء ده روز مستأنفى كند كه در آن ده روز مطلقا به آن موضع نرود ، يعنى تا آن قصد اقامه على حده را نكرده ، در حكم مسافر است و بايد قصر كند و بعد از آن كه آن قصد را بكند ، آن وقت مقيم خواهد بود و بايد نماز را تمام كند .
و اگر در نيّت او باشد كه به موضعى از آن شهر رود كه بيرون رفتن به آنجا عرفا مانع از صدق اقامه در آن شهر نباشد ، قصد اقامهء او صحيح است ؛ و اگر چه آن موضع به حدّ ترخّص رسيده باشد ، يعنى جايى باشد كه اذان آن شهر شنيده نشود و ديوارهاى حصار آن شهر ديده نشود . هم چنان كه در بعضى از باغات و بساتين و مزارعى كه متّصل به آن شهر باشد ، گاهى اتفاق مىافتد كه با وجود نشنيدن اذان شهر در آنجا ، عرفا خارج از آن شهر نيست و هر كه در آنجا باشد صادق است كه در آن شهر است .
و بعضى « 1 » مناط را حدّ ترخص دانستهاند نه صدق عرفى ؛ يعنى گفتهاند كه : اگر در
هامش
( 1 ) . البيان : 266 ؛ روض الجنان 2 : 1061 .