و اگر در وقت بيرون رفتن ، ارادهء معاودت به محلّ اقامه داشته باشد ، ليكن قصد توقف ده روز مجدّد نداشته باشد ، بعضى « 1 » گفتهاند كه : به مجرّد بيرون رفتن و به حدّ ترخّص رسيدن بايد قصر كند .
و بعضى « 2 » گفتهاند : در وقت رفتن به آن موضع و در وقت توقف در آنجا تمام مىكند و بعد از رجوع به محلّ اقامه ، هم در راه و هم در محلّ اقامه ، قصر مىكند . و اين اقوى است ؛ به شرطى كه در وقت عود به محلّ اقامه ، قصد مسافت شرعى داشته باشد .
پس اگر عود كند و غافل باشد از فكر سفر يا متردّد باشد در رفتن و نرفتن ، بايد در عود و در محلّ اقامه تمام كند تا وقتى كه قصد مسافت كند و عازم سفر شود .
و همچنين است حكم ، اگر در وقت بيرون رفتن از محلّ اقامه ، قصد هيچ يك از رجوع و سفر و اقامهء بعد از عود را نداشته باشد ، بلكه غافل بوده يا متردد در عود و عدم عود و در اقامه و در سفر بوده ؛ يعنى در اين صورت نيز حكم او اتمام است و در همهء احوال ، تا عازم سفر شود كه به قدر مسافت شرعى باشد .
و اگر كسى كه قصد اقامه در موضعى كرده باشد ، بيرون رود به موضعى ديگر كه به حدّ ترخّص رسيده باشد و كمتر از مسافت باشد و قصد او چنين باشد كه چندين مرتبه به آن موضع دوم رود و عود به موضع اقامه كند و در عود آخر ، قصد اقامهء مستأنفى كند و ده روز مجدّد در موضع اقامه ، توقف كند كه مطلقا بيرون نرود ، در اين صورت قصد اقامهء او بر هم نمىخورد و واجب است كه در رفتن و در موضع دوم و در وقت معاودت و در محلّ اقامه ، نماز را تمام كند .
و همچنين است حكم ، اگر از موضع اقامه بيرون رود و قصد او چنين باشد كه چند نوبت بيرون رود و هر نوبت به موضعى على حده رود كه به حدّ ترخص رسيده است و كمتر از مسافت باشد و بعد از عود از موضع آخر ، قصد اقامهء تازه كند و ده روز بماند كه در اثناى آن ده روز بيرون نرود .
هامش
( 1 ) . السرائر 1 : 346 ؛ ذكرى الشيعة 4 : 413 .
( 2 ) . الدروس الشرعيّة 1 : 214 .