نيست . « 1 » و ممكن است كه مجرد صدق توطن كافى باشد و مالك بودن منزل ، شرط نباشد ، بلكه همين كه در آنجا محل سكنى داشته باشد و اگر چه به اجاره يا عاريه باشد كافى باشد . خصوصا در صورتى كه آن ، محل سكنى و توطن دائمى او باشد ، به نحوى كه هميشه در آنجا باشد و در موضعى اصلا توطن نداشته باشد . و بنابراين ، موضعى كه كسى در آنجا ملكى داشته باشد و شش ماه در آنجا مانده باشد ، هرگاه در آنجا متوطن نباشد ، وطن نخواهد بود و اگر در حال سفر به آنجا رسد ، بايد نماز را قصر كند نه تمام ، و اللّه يعلم .
و بدان كه هرگاه مسافر در راهى كه مىرود چندين وطن داشته باشد ، پس اگر ما بين هر دو وطن و ما بين موضع حركت و وطن اول و ما بين وطن آخر و مقصد كمتر از حدّ مسافت باشد ، بايد در جميع آن راهها و وطنها و مقصد ، نماز را تمام كند .
و اگر به قدر مسافت شرعى باشد ، بايد در همهء راهها و مقصد ، هرگاه وطن او نباشد ، نماز را قصر كند و در وطنها نماز را تمام كند .
و اگر ما بين بعضى به حدّ مسافت باشد و ما بين بعضى نباشد ، بايد در راهى كه ميانهء بعض اول است قصر كند و در راهى كه ميانهء بعض دوم است تمام كند . و در هر دو صورت ، در وطنها تمام مىكند و در ما بين منزل آخر و مقصد اگر به حدّ مسافت باشد ، هم در راه و هم در مقصد قصر مىكند .
شرط پنجم : آن كه در اثناى سفر در موضعى قصد اقامت ده روز نكند .
پس اگر مسافر در اثناى سفر در موضعى كه منزل و وطن او نباشد نيّت اقامهء ده روز كند ، بايد در آنجا نماز را تمام كند .
و اگر از موضع حركت ، نيّت اقامه در اثناى مسافت داشته باشد و ما بين موضع حركت و موضع قصد اقامه به قدر مسافت شرعى باشد ، بايد در راه نماز را قصر كند و در محل قصد اقامه تمام كند . و اگر به قدر مسافت شرعى نباشد ، بايد در راه نيز تمام كند .
هامش
( 1 ) . اقوى آن است كه مجرّد صدق توطن كافى است با منزل ، اگر چه آن منزل به اجاره يا عاريه بوده باشد و فرق با منزل ملكى ندارد . ( احمد )