چهارم : آن كه عبارت است از آن چه اول مذكور شد يا موضعى كه آن را محل سكنى و توطن خود على الدوام قرار داده باشد و اگر چه هيچ ملكى در آن نداشته باشد ؛ و اين مذهب ، علامه « 1 » و بعضى از متأخرين است .
و بعضى « 2 » از ارباب اين قول گفتهاند كه : موضعى كه آن را محل سكنى و توطن خود قرار مىدهد ، وقتى وطن او مىشود و بايد در آنجا تمام كند كه يك شش ماه در آنجا بماند تا توطن شرعى و عرفى ، هر دو به عمل آيد .
و مخفى نماند كه آن چه از احاديث مستفاد مىشود آن است كه وطن ، عبارت است از هر موضعى كه او را در آنجا منزلى باشد كه در آنجا متوطن و ساكن باشد ؛ به نحوى كه در عرف بگويند كه فلان شهر يا ده وطن او است و در آنجا متوطن است و سكنى دارد . و شكى نيست هرگاه شخصى در هر سال شش ماه در موضعى بماند ، در عرف صادق است كه آن شخص در آن موضع متوطن است و سكنى دارد و آن موضع وطن آن شخص است . و از اين جهت در بعضى اخبار « 3 » تعيين توطن به اين نحو شده است كه موضعى است كه در آن منزلى داشته باشد كه در هر سالى شش ماه در آنجا بماند ؛ هم چنان كه مذهب ابن بابويه است .
و ظاهر آن است كه بناى اين تعيين ، بر اخذ قدر يقينى است ؛ زيرا كه گاه است توطن عرفى به ماندن سالى كمتر از شش ماه هم صادق مىآيد ، ليكن گاه است كه در كمتر اشتباه به هم رسد . اما هرگاه كسى در سالى شش ماه در موضعى بماند ، شبههاى نيست كه به حسب عرف صادق است كه در آنجا وطن و سكنى دارد . لهذا در حديث ، قدر يقينى تعيين شده و قول مشهور دليلى ندارد . پس اقوى در نظر حقير ، قول سيم است كه مذهب شيخ و جمعى از متأخرين است كه وطن عبارت است از موضعى كه
هامش
( 1 ) . تذكرة الفقهاء 4 : 392 ، مسألهء 632 ؛ الدروس الشرعيّة 1 : 211 ؛ روض الجنان 2 : 1029 .
( 2 ) . ذكرى الشيعة 4 : 309 ؛ مدارك الأحكام 4 : 445 .
( 3 ) . وسائل الشيعة 8 : 494 - 495 ، باب 14 من أبواب صلاة المسافر ، ح 11 .