شرط چهارم : آن كه در اثناى سفر ، به وطن خود نرسد .
پس اگر در اثناى سفر به وطن خود عبور كند ، واجب است كه نماز را اتمام كند ؛ هر چند قصد اقامهء ده روز را نكند . و در تعيين وطن كه موجب اتمام است چند قول است :
اول : آن كه وطن كه موجب تمام كردن نماز است ، عبارت است از هر موضعى كه كسى در آن موضع در مدت عمر خود شش ماه مانده باشد ؛ خواه آن شش ماه پىدرپى بوده يا متفرق . و با وجود اين ، ملكى هم در آنجا داشته باشد . و اين قول ، مشهور ميان فقهاست و ارباب اين قول گفتهاند كه : بايد ماندن شش ماه ، در وقت ملك داشتن باشد .
پس اگر در موضعى كه ملك نداشته باشد شش ماه پىدرپى يا متفرق بماند و بعد از آن ، ملكى [ را ] مالك شود ، آن موضع وطن او نخواهد بود ، بلكه وقتى وطن او مىشود و بايد در آن ، نماز را تمام كند كه بعد از مالك شدن ملك ، شش ماه پىدرپى يا متفرق بماند .
و بعضى « 1 » از اصحاب اين مذهب گفتهاند : بايد آن ملك ، منزلى باشد كه صلاحيت سكنى [ را ] داشته باشد . و بعضى « 2 » گفتهاند كه : مطلق ملك كافى است و اگر چه يك درخت باشد .
دوم : آن كه عبارت است از موضعى كه در آنجا ملكى داشته باشد و در هر سالى شش ماه در آنجا بماند . و اين ، مذهب ابن بابويه « 3 » است .
سيم : آن كه عبارت است از هر موضعى كه او را در آنجا منزلى باشد كه وطن او باشد ، چنان چه در عرف صادق آيد كه در آنجا متوطن است و در آنجا سكنى دارد . و بنابراين ، ماندن يك شش ماه پىدرپى يا متفرق كافى نيست ، بلكه بايد هر سالى قدرى بماند كه در عرف بگويند در آنجا متوطن و ساكن است ؛ و اين ، مذهب شيخ و جمعى از متأخرين « 4 » است .
هامش
( 1 ) . المختصر النافع : 107 ؛ الروضة البهيّة 1 : 372 .
( 2 ) . تذكرة الفقهاء 4 : 391 ، مسألهء 632 ؛ البيان : 261 ؛ الموجز الحاوي ( ضمن الرسائل العشر ) : 120 .
( 3 ) . من لا يحضره الفقيه 1 : 451 ، ذيل ح 1307 .
( 4 ) . النهاية : 124 ؛ ذخيرة المعاد : 408 ؛ مدارك الأحكام 4 : 444 ؛ الحدائق الناضرة 11 : 371 .