نماز كمتر فوت نشده و چهل بيشتر فوت نشده ، ليكن فوت شدن چهل در نزد او محتمل باشد ، بايد چهل نماز به جا آورد .
و بعضى « 1 » بر آناند كه واجب است كه بايد همين قدر يقينى را بكند ؛ يعنى آن قدرى را كه يقين دارد كه كمتر از آن فوت نشده ، بايد آن را به جا آورد و زايد بر آن كه مشكوك فيه است ، قضاى آن واجب نيست . و اين اقوى است و اگر چه اول احوط است . بلكه احتياط در اينجا لازم است به جهت اين كه كم كسى است از فقها كه قائل به اول نشده باشد و قول دوم را اختيار كرده باشد .
و اگر كسى عدد نمازهايى [ را ] كه فوت شده نداند ، و تعيين آنها را نيز نداند ، يعنى نداند كه كدام يك از نمازهاى پنجگانه است ، در اين صورت - بنابر اقوى - آن عددى را كه يقين دارد كه آن چه فوت شده از آن عدد كمتر نيست ، بايد سه نوبت به جا آورد ؛ يعنى از براى هر يك از آن اعداد ، سه نماز به جا آورد . مثلا اگر يقين كند كه آن چه بر ذمّت او است از ده نماز كمتر نيست و نداند كه آن نمازها كدام يك از فرايضاند ، بايد سى نماز كند . ليكن به اين طريق كه ده نماز صبح و ده نماز مغرب به جا آورد و ده چهار ركعتى كه مطلق باشد ميان ظهر و عصر و عشا .
مسألهء دهم : سه نماز است از نمازهاى واجبى كه قضا ندارد
: « نماز جمعه و نماز عيد قربان و نماز عيد رمضان » .
و نماز زلزله در تمام عمر اداست ؛ يعنى هرگاه زلزله شود و كسى نماز او را نكند ، از او ساقط نمىشود بايد آن را به جا آورد و هر وقت به جا آورد ، ادا خواهد بود و بايد نيّت ادا كند .
و اما نماز خسوف و كسوف اگر همهء قرص ماه يا آفتاب گرفته باشد و كسى نماز آن را نكند تا وقت بگذرد ، بايد آن را قضا كند ؛ خواه پيش از خروج وقت بر آن مطّلع شده باشد يا بعد از آن ، و خواه عمدا آن نماز را ترك كرده باشد يا فراموش كرده باشد . و اگر
هامش
( 1 ) . مجمع الفائدة و البرهان 3 : 230 ؛ مدارك الأحكام 4 : 308 ؛ ذخيرة المعاد : 384 .