دوم : تكلّم كردن است به دو حرف عمدا
و اگر چه آن دو حرف افادهء معنا نكند .
پس تكلّم به دو حرف مهمل ، يعنى بىمعنا باعث بطلان نماز است و به يك حرفى كه افادهء معنا نكند مانعى ندارد و به آن ، نماز باطل نمىشود . و به يك حرفى كه افادهء معنا كند چون « ق » كه فعل امر است ، باعث بطلان نماز است .
تنحنح و سرفه در اثناى نماز ، اگر از روى اضطرار باشد باعث بطلان نيست مطلقا و اگر از روى اختيار باشد ، هرگاه مشتمل بر دو حرف يا يك حرف باشد كه افادهء معنا كند ، باعث بطلان نماز است و الّا فلا .
و فرقى نيست در بطلان ، ميان آن كه حرف زدن جهت مصلحت نماز يا امر ضرورى باشد يا نه و اگر حرف زدن از روى سهو باشد ، باعث بطلان نماز نمىشود . و اگر گمان كند كه نماز را تمام كرده و به اين گمان حرف زند و حال آن كه هنوز نمازش تمام نشده باشد ، بنابر اشهر و اقوى در حكم مثل سهو است كه باعث بطلان نيست . و اگر كسى را اجبار بر تكلّم كنند ، احوط آن است كه نماز را اعاده كند .
و در اينجا چند مسأله است كه بايد بيان شود :
مسألهء اول : در اثناى نماز جايز است تنبيه و آگاهانيدن كسى را به خواندن آيه [ اى ] از قرآن و به ذكر و دعا . مثل آن كه اگر خواهد ديگرى را رخصت دهد كه داخل شود ، بگويد :
ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ
« 1 » و اگر خواهد كسى را كه با كفش داخل مسجد يا يورتى مفروش شده باشد منع كند ، جايز است بگويد :
فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ
« 2 » .
همچنين است حكم در خواندن ساير آياتى كه مناسب مطلوب و مقام باشد . و اگر كسى طلب اذن كند و او داخل نماز باشد ، جايز است كه به آواز بلند تسبيح يا ذكرى بگويد كه بشنود . و جايز است كه به دست اشاره كند به كسى كه حاضر است و از آن اشاره به او بفهماند كه فلان چيز را بردارد يا بگذارد و يا بيرون رود و يا تحقيق كند كه
هامش
( 1 ) . حجر ( 15 ) : 46 .
( 2 ) . طه ( 20 ) : 12 .