و قدر واجب از قرائت آن است كه حرفها را از مخرج مقرره اخراج كند و مدّ متصل را به جا آورد ، چون مدّ « و لا الضّالين » در حمد و مدّ « الملائكه » در « انا انزلناه » و اگر اخلال به آن كند ، نمازش باطل است . و ساير ضوابط و صفات و تجويداتى كه قرّاء نقل كردهاند ، از اظهار و اخفاء و جهر و همس و استعلا و اطباق و غنّه و مدّهاى منفصل و امثال اينها ، مراعات آنها لازم نيست ، ليكن اولى است ؛ به شرطى كه اشتغال به آنها موجب وسواس و مانع از حضور قلب نشود .
و بعضى « 1 » ، مراعات ادغام صغير ، چون « هل لك » و « بل لهم » و « من ربك » را واجب دانستهاند . و اين ثابت نيست .
و سنّت است كه حروف را خوب ظاهر كند و در اداى آن تأنّى به عمل آورد و مواضع وقف را به جا آورد . و اولى آن است كه در حال وقف نفس را قطع كند و در غير وقف ، نفس را قطع نكند . پس مهما امكن ، وقف به حركت و وصل به سكون نكند . و ظاهر آن است كه در مثل ياء « اياك » و ياء « ربى العظيم » و ياء « ربى الاعلى » ، هر يك از اشباع و عدم اشباع جايز باشد . پس حكم به عدم جواز اول - هم چنان كه عقيده بعضى از قرّاء معاصرين است - يا به عدم جواز دوم - هم چنان كه اعتقاد بعضى ديگر است - راهى ندارد .
و حاصل كلام آن است كه از قرائت قدر واجب ، بعد از تصحيح الفاظ و اعراب ، اخراج حروف از مخارج و اداى مدّ متصل است . و غير اين از صفات و قواعدى كه در علم قرائت معتبر است ، از اخفا و ادغام و غنّه و همس و اماله و اشباع ، چون اشباع كسره كاف « مالك » و اشباع دال « نعبد » ، و وقف تام و حسن از جملهء مستحبات است نه واجبات .
و در فاتحه چهار وقف تام است :
اول : وقف بر آخر « بسم اللّه » ؛
هامش
( 1 ) . البيان : 157 ؛ جامع المقاصد 2 : 245 ؛ مسالك الأفهام 1 : 203 .