نمىبود ، مىشنيد . و اگر به نحوى آهسته بگويد كه با وجود عدم مانع خود نشنود ، نمازش باطل است .
دهم : آن كه اگر گنگ باشد ، به نحوى بگويد كه قدرت بر آن داشته باشد و اگر بالكليه از گفتن عاجز باشد ، به دل قصد كند و با انگشت اشاره كند و زبان را حركت دهد . و كسى كه عجمى باشد و نتواند درست تكلّم به تكبير احرام كند ، واجب است كه آن را ياد گيرد و مادامىكه وقت نماز وسعت دارد ، مشغول نماز نشود ، بلكه متوجه ياد گرفتن آن شود . و اگر وقت تنگ شود و هنوز آن را ياد نگرفته باشد ، بايد ترجمه آن را به لغتى كه مىتواند گفت ، بگويد . پس اگر فارسى زبان باشد ، بعد از نيّت مىگويد :
« خدا بزرگتر است » .
و اما مستحبات تكبير احرام چند امر است :
اول : برداشتن دستها در وقت تكبير احرام . و سيد مرتضى دست برداشتن را « 1 » در تكبير احرام ، بلكه در جميع تكبيرات نماز واجب دانسته است ، و اظهر استحباب است .
و مستحب است بلند كردن دستها به قدرى باشد كه به برابر گوشها برسند و از رو و گوش تجاوز نكنند . بلكه بهتر آن است كه سرهاى انگشتان در برابر گوشها باشند كه بيشتر دستها در برابر رو باشد و اندكى از آنها در برابر نحر ، يعنى گردن باشد .
دوم : آن كه ابتداى دست برداشتن ، مقارن ابتداى تكبير گفتن باشد و انتهاى دست برداشتن ، مقارن انتهاى تكبير گفتن باشد كه فرود آوردن « 2 » دستها بعد از تمام شدن تكبير باشد .
سيم : آن كه كفهاى دست در وقت برداشتن به جانب قبله باشد .
هامش
( 1 ) . قول به وجوب دست برداشتن در تكبيرة الاحرام همچنان كه سيد مرتضى [ الانتصار : 44 ] و ابن جنيد [ ذكرى الشيعة 3 : 374 ] و بعضى از متأخرين [ مفاتيح الشرائع 1 : 126 ؛ الحدائق الناضرة 8 : 45 ] گفتهاند ، خالى از قوّت نيست . ( احمد )
( 2 ) . آن چه فرمودهاند كه بايد فرود آوردن دستها بعد از تمام شدن تكبير باشد ، دليلى ندارد اگر چه ميان فقها شهرتى تمام دارد . ( احمد )