و امارات از او ساقط است ؛ زيرا كه به حسب عادت ، ممتنع است كه خلايق بسيار در زمان متمادى بر خلاف جهت قبله نماز كنند و اموات خود را دفن كنند . بلى ، محتمل است كه در تيامن و تياسر ، غلط و اشتباهى شده باشد . پس اگر حاذقى خبير به قواعد هيأت ، اجتهاد كند در قبلهء مسجدى و نظر به اجتهاد به امارات و علامات ، در آن ، تيامن و تياسرى بيابد و از براى او ظنى حاصل شود كه اقوى باشد از ظنى كه از آن بنا حاصل شده ، جايز است كه به ظن اجتهادى عمل كند و تيامن و تياسر را به عمل آورد .
و اما علامات قبلهء اهل شام و حوالى آن از « حلب » و « حماء » و « حميس » و « بيت المقدس » و « معان » سه امر است :
اول : آن كه جدى را بر پشت دوش چپ گيرند .
دوم : آن كه سهيل « 1 » را در وقتى كه به غايت بلندى رسد ، در ما بين چشمها گيرند .
سيم : آن كه بنات النعش را در وقتى كه غايت هبوط باشد و انحطاط ، يعنى در وقتى كه نهايت قرب به افق به هم مىرساند بر پشت گوش راست گيرند .
و علامات قبله اهل يمن و عدن و صنعا و مواضعى كه در حدود آنهاست ، عكس علامات اهل شام است . پس بايد جدى را در پيش دوش راست گيرند و سهيل را در ما بين دو كتف گيرند و بنات النعش را هم بر چشم چپ گيرند .
و علامات قبله « 2 » اهل مغرب آن است كه ثريا را در وقت طلوع بر جانب راست
هامش
( 1 ) . بدان كه سهيل را در وقت طلوع بايد اهل شام و مانند آن ميان چشمها گيرند ، نه در قسمت غايت ارتفاع .
( احمد )
( 2 ) . بدان كه آن چه در علامت قبلهء اهل مغرب فرمودهاند ، به نحوى است كه شهيد اول و بعضى ديگر ذكر كردهاند ، و اين علامت مخالف قواعد هيأت است و صحيح نيست ؛ به جهت آن كه فاصلهء ميانهء دو جانب چپ و راست ، نصف دور است و فاصلهء ميان مطلع ثريا و عيوق بسيار كمتر از ربع دور است . پس بايد در علامت بلاد غربيه به علامات ديگر رجوع نمود ، و خود « طاب ثراه » در « معتمد » چنين فرمودهاند . پس اگر بلاد ، غربى حقيقى باشد ، علامت قبلهء آنها ، آن است كه مشرق حقيقى را ما بين چشمها گيرند و مغرب حقيقى را ما بين كتفها گيرند . و اگر بلاد ، غربى جنوبى باشد ، مانند حبشه ، علامت قبلهء آنها آن است كه آن دو ستاره كه بر دم عقرب است [ را ] نزد غروب ميان دو كتف گيرند و جدى را بر گونه چپ گيرند . اما بلاد غربى و شمالى شام و حوالى آن ، علامت قبلهء آن معلوم شد . ( احمد )