بالاتفاق . و همچنين اگر در وقتى كه همين به قدر زمان چهار ركعت به غروب آفتاب مانده باشد نماز ظهر را بكند ، نماز او باطل است .
پس فايده در صورت عدم تذكر ظاهر مىشود و آن در چند موضع است :
موضع اول : اين كه كسى از راه نسيان و فراموشى نماز عصر را در ابتداى زوال ، پيش از گذشتن زمان چهار ركعت بگذارد كه در اين صورت ، بنابر قول به اختصاص - كه مذهب حق است - آن نماز باطل خواهد بود و بنابر قول به اشتراك ، صحيح خواهد بود .
موضع دوم : آن كه در آخر روز ، گمان كند كه از وقت ، اين قدر باقى مانده كه همين نماز عصر را به جا آورد . و چون در اين صورت لازم است كه عصر را بكند و بعد ظهر را قضا كند ، لهذا نماز عصر را به جا آورد و چون فارغ شود معلوم شود كه گمان او خطا بوده و وقت ، وسعت ظهر و عصر هر دو را داشته يا وسعت ظهر و يك ركعت از عصر [ را ] داشته و در آن وقت ، از وقت يك ركعت باقى مانده باشد ، در اين صورت بنابر اشتراك ، ظهر را مىكند و بنابر اختصاص ، ظهر را نمىكند ، بلكه آن را قضا خواهد كرد .
موضع سيم : اين كه در آخر روز ، گمان كند كه وقت ، وسعت ظهر و عصر ، هر دو را دارد و نماز ظهر را بكند و چون فارغ شود ، وقت مغرب داخل شود و معلوم شود كه وقت ، وسعت بيش از يك نماز را نداشته ، در اين صورت بنابر قول به اختصاص ، آن نماز بىصورت و قضاى ظهر و عصر ، هر دو لازم است . و بنابر اشتراك ، نماز ظهر او صحيح خواهد بود و همين بايد عصر را قضا كند . و چون خلاف مذكور در مغرب و عشا نيز جارى است ، لهذا فايدهء خلاف ظاهر خواهد شد در اين كه از آخر وقت عشا كه نصف شب باشد ، به قدر چهار ركعت باقى باشد كه در اين صورت بنابر قول به اختصاص ، لازم است كه عشا را بكند و بعد مغرب را قضا كند و بنابر اشتراك ، بايد مغرب و عشا را هر دو را بكند ؛ زيرا كه بعد از كردن مغرب به قدر يك ركعت از وقت باقى خواهد بود و هر نمازى كه يك ركعت آن را در وقت توان دريافت ، كردن آن لازم است .
تحفه رضويه ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: ملا محمد مهدي النراقي
ص٢٧٢