اخلال به ترتيب كند ، مثل اين كه ابتدا دست چپ را مسح كند و بعد از آن دست راست را بايد دوباره « 1 » اول دست راست را مسح كند ، پس دست چپ را ؛ به شرطى كه موالات عرفى صادق باشد . و اگر اين قدر از زمان گذشته باشد كه متابعت عرفى صادق نيايد ، لازم است كه تيمم را از سر گيرد .
ششم : موالات
، و مراد از آن در اينجا متابعت عرفى است ؛ يعنى به نحوى افعال تيمم را به جا آورد كه در عرف گويند كه آنها را پىدرپى به عمل آورد ، و فاصله و تأخير ميان آنها واقع نشد .
هفتم : پاك بودن موضع مسح كه پيشانى و جبينين و پشت دستهاست .
پس اگر يكى از آنها نجس باشد و با وجود امكان ازاله نجاست آن را مسح كند ، تيمم او باطل است . و اگر ازالهء نجاست معتذر باشد ، موضع نجس را مسح مىكند و حرجى در آن نيست و اگر چه آن نجاست جرمى داشته باشد كه حايل ميان ماسح و ممسوح شود ؛ ليكن شرط است كه نجاست ، سرايت به خاكى كه بر دست چسبيده نكند كه اگر سرايت به آن كند ، بعضى « 2 » باز گفتهاند كه تيمم صحيح است و حرجى در آن نيست به جهت تعذر .
و بعضى « 3 » گفتهاند : تيمم بىصورت است و چون طريق صحيح نيز متعذر است طهارت و نماز ساقط است ؛ بنابر آنكه چسبيدن خاك بر دست لازم باشد .
و قول آخر اظهر است ، اما اول احوط است . « 4 »
هشتم : آن كه افعال تيمم را خود به جا آورد .
پس اگر با وجود قدرت و بدون ضرورت ، ديگرى او را تيمم دهد ، آن تيمم بىصورت است . بلى ، با وجود ضرورت
هامش
( 1 ) . ظاهر آن است كه دوباره مسح دست راست ضرور نباشد . بلى ، اگر هنوز دست راست را مسح نكرده باشد ، بايد آن را مسح كند و بعد ، دست چپ را . ( احمد )
( 2 ) . كفاية الأحكام : 9 .
( 3 ) . ر . ك : مفتاح الكرامة 4 : 460 .
( 4 ) . احتياط آن است كه در اين صورت تيمّم كند و نماز كند با وجود نجاست و تعذر ، و بعد از امكان تطهير نماز را قضا كند . ( احمد )