و ابتداى موضع تيمم را كه بند دستها است بر رستنگاه موى سر گذارد و از باب مقدّمه قدرى بر بالاى رستنگاه مو گذارد ، پس دستها را فرود آورد . و چون عرض هر دو كف ، مجموع عرض پيشانى و هر دو جبين را فرو نمىگيرد ، بلكه در غالب مردم دو جبين از عرض كفها بيرون مىافتد ، لهذا بايد در وقت فرود آوردن كفها چون ابتداى كفهاى دست كه در نزد بند دستهاست بر ابروها و طرف بالاى بينى رسد و آنها را فروگيرد . و كفها را به جانب جبين ميل دهد تا هر دو جبين را مسح كند ، آنگاه دستها را فرود آورد تا سر انگشتان به طرف بالاى بينى رسد .
و ظاهرا جايز باشد كه چون قدرى از كفها قدرى از پيشانى را مسح كند ، كفها را به جانب جبين ميل دهد كه آن چه از دو جبين كه در محاذى آن قدر ممسوح است ، مسح كند ، آنگاه آنها را به جانب پيشانى آورد و قدرى را مسح كند و باز ميل دهد و محاذى آن را از جبينين مسح كند ، و همچنين به اين نحو پايين آيد تا سرهاى انگشتان به طرف بالاى بينى رسد و جبينين خارج باشند و هيچ مسحى بر آنها واقع نشود ، و بعد از آن ، على حده مسح جبينين را كند ، گويا بىصورت باشد .
چهارم : مسح كردن پشت دستها به باطن كفها
، يعنى ابتدا باطن كف دست چپ بر پشت دست راست بمالد ، پس باطن كف دست راست بر پشت دست چپ مالد . و حد پشت دستها كه بايد مسح شود - بنابر اصح - از بند دست است تا سر انگشتان . و لازم است كه از باب مقدمه ، قدرى بالاتر از بند دست را داخل كند به موضع مسح .
و سنّت است كه از مرفق تا سر انگشتان را مسح كند . و بعضى « 1 » اين را واجب دانستهاند و اين ضعيف است .
پنجم : ترتيب
، به نحوى كه مذكور شد ؛ يعنى اول دستها بر زمين زند ، پس مسح رو كند ، پس مسح پشت دست راست كند ، پس مسح پشت دست چپ كند . و اگر
هامش
( 1 ) . المعتبر 1 : 386 .