دستهاى او چسبيده خشك شود ، آنگاه رو و پشت دستها را مسح كند .
و ظاهر آن است كه صبر كردن از براى خشك شدن گلى كه به دست چسبيده لازم نباشد .
و هرگاه گل نيز يافت نشود و برف يا يخ يافت شود و آب كردن آن ممكن نباشد ؛ زيرا كه اگر آب كردن ممكن باشد ، واجب است كه آب كند و وضو بسازد و تيمم كردن به هيچ چيز ، حتّى به خاك هم جايز نيست . در اين صورت ، يعنى صورت يافت شدن برف با عدم امكان آب كردن ، بعضى « 1 » گفتهاند : واجب است كه تيمم به برف كند .
و بعضى « 2 » گفتهاند كه تيمم به برف صورتى ندارد ، بلكه در اين هنگام نماز كردن ساقط است ، و اول احوط است . « 3 »
مسألهء چهارم : جايز است تيمم كردن بر خاك قبر
و خاكى كه قبل از آن بر آن تيمم شده باشد . و سنّت است كه خاك تيمم ، خاك خالص باشد كه به هيچ چيز ممزوج نشده باشد و از زمين مرتفع باشد ، چون تلهاى صحرا .
و مكروه است تيمم كردن بر ريگ و زمين شورهزار .
مسألهء پنجم : هرگاه كسى به خاكى تيمم كند
و بعد از نماز ، معلوم او شود كه آن خاك غصبى بوده ، نماز او صحيح است ، ليكن بايد مالك خاك را راضى كند . و همچنين است حكم در آب وضو و غسل . و هرگاه بعد از نماز ، معلوم وى شود كه خاك يا آب نجس بوده ، بايد بعد از طهارت صحيح ، نماز را اعاده كند .
هامش
( 1 ) . المعتبر 1 : 377 .
( 2 ) . السرائر 1 : 138 ؛ جامع المقاصد 1 : 486 ؛ مدارك الأحكام 2 : 208 ؛ كشف اللثام 2 : 463 .
( 3 ) . بدان كه هرگاه ممكن باشد كه برف يا يخ را بردارد و بر اعضاى وضو يا بر جميع اعضا در غسل بمالد ، بايد چنين كند و نماز كند و احتياطا بعد از رسيدن به آب ، نماز را قضا كند . و هرگاه تيمم ممكن باشد و برف و يخ ماليدن نيز ممكن باشد ، احتياط آن است كه هر دو را به عمل آورد . و هرگاه هيچ يك از اينها ممكن نباشد ، تيمم به برف يا يخ كند و نماز كند و نماز را نيز احتياطا قضا كند . و هرگاه اين نيز ممكن نشود ، نماز ساقط است و بعد از رسيدن به مطهّر ، نماز را قضا مىكند . ( احمد )